|
|
|
|
|||
آخ کمرم شکست
خدا رحمت كند اكبر جمهوري را. قبل از عمليات از او پرسيدم: «در اين لحظات آخر، راستش را بگو، چه آرزويي داري و از خدا چه مي خواهي؟» او كه فوق العاده بذله گو بود، گفت: «با اخلاص بگويم؟» گفتم: «با اخلاص.» گفت: «از خدا دوازده فرزند پسر مي خواهم تا از آنها يك دسته عملياتي درست كنم و خودم فرمانده دسته شان باشم. شب عمليات آنها را ببرم در ميدان مين رها كنم، بعد كه همه يكي پس از ديگري شهيد شدند بيايم پشت سيم هاي خاردار اول خط دستم را بگيرم و بگويم آخ كمرم شكست!»
مطلب بعدی »
منبع: نوید شاهد |
|||||
|