صفحه اصلی
loading...
 
 
 

ابرقو، ابرقو

در عمليات نصر 7 با برادري يزدي يك جا بوديم. تعدادي از اسيران را به ما سپرده بودند كه آنها را به عقب منتقل كنيم. بين راه برنامه اي داشتيم. چه به روز اين اسيران مادرمرده آورديم، بماند. آن قدر ترسيده بودند كه اگر مي گفتيم معلق بزنيد مي زدند. اما چه كيفي داشت. به آنها گفتيم: «بگويد ابرقو ابرقو آزاد گردد» و آن بدبخت ها تكرار مي كردند. تصورش را بكنيد با زبان عربي غليظ عباراتي فارسي را گفتن چه مضحكه اي درست مي كند!

منبع: نوید شاهد
مطلب بعدی »