محمدمهدی عموشاهی، فرزند یدالله و فردوس مجیری فروشانی ، در سوم دی ماه سال 1،1340 مصادف با 19 ماه مبارک رمضان، در خمینی شهر (فعلی) به دنیا آمد.
شناسنامه اش را شش ماه بزرگتر گرفته بودند و تقریباً پنج سال و نیمه بود که به مدرسه رفت. استعداد و علاقه ی او به درس باعث شد که در همان سال اول از شاگردان ممتاز مدرسه شود. دوره ی ابتدایی را در روستای اصغرآباد گذراند.
دوره متوسطه را در دبیرستان شهدای خمینی شهر (فعلی) آغاز نمود. از آغاز انقلاب با اهداف امام خمینی آشنا شد.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی محمدمهدی به دبیرستان بازگشت و در سال 1359 دیپلم ریاضی فیزیک خود را دریافت کرد.
در آزمون ورودی دانشگاه افسری قبول شد و در سال 1362 از دانشگاه افسری فارغ التحصیل شد. در اولین روزهای ورودش به دانشکده به انجمن اسلامی پیوست و فعالیت خود را آغاز نمود.
ایشان علاه بر فعالیت های اجتماعی و تحصیل علوم نظامی در خودسازی و تهذیب نفس نیز کوشا بود. به نماز شب علاقه ی زیادی داشت. همیشه نمازهایش را با اذان و اقامه می خواند. شرکت در نماز جمعه برایش بسیار مهم بود. او روزهای تعطیل - که دانشکده امام جماعت نداشت- بچه ها را به مساجد اطراف می برد تا ثواب نماز جماعت از آنها زایل نگردد. از پایه گذاران دعای کمیل و دعای توسل در دانشکده بود.
وی اگرچه در ارتش خدمت می کرد، اما با بسیج و سپاه همکاری نزدیکی داشت. در سال ه ای 1360 و 1361 - که فعالیت های منافقان کوردل زیاد شده بود- به همراه جمعی از دوستان به پشت بامهای محل برگزاری دعای کمیل می رفت و پاسداری می داد.
وی در عملیات فتح المبین از ناحیه ی دست مجروح گردید. وقتی او را جهت مداوا به عقب انتقال دادند، دو ساعت بعد در بین نیروهایش بود. او حاضر نبود نیروهایش را سرگردان رها سازد.
محمدمهدی بعد از بازگشت از زیارت خانه ی خدا به شیراز منتقل شد و با عنوان سرپرست حفاظت اطلاعات مرکز زرهی شیراز به خدمت مشغول گشت. با وجود کار در اداره، در امور منزل به همسرش کمک می کرد.
در رعایت حجاب بسیار تأکید می نمود. حجاب را عفت زن می دانست و اگر در این رابطه منکری را مشاهده می کرد، حتماً تذکر می داد. در حفظ اموال بیت المال و پرداخت خمس بسیار حساس بود و حاضر نبود روزهایی که بعد از وقت اداری کارش پایان می یافت، او را با ماشین از پادگان به منزل برسانند.
یک روز فرزندش بیمار شده بود و همسرش از او خواست از ماشین پادگان استفاده نماید، امتناع نمود. او استفاده خصوصی از ماشین پادگان را درست نمی دانست.
او با عنوان مسئول حفاظت- اطلاعات لشکر 88 به زاهدان منتقل شد . پس از مدتی به جبهه های نبرد اعزام شد و خانواده اش را به خمینی شهر بازگرداند تا آسوده تر به انجام وظیفه بپردازد.
29 خرداد ماه سال 1367 ضد انقلاب به تحریک عراق در منطقه قلاویزان تحرکاتی انجام دادند. محمدمهدی می خواست از نزدیک شاهد این تحرکات باشد تا بهتر بتواند برنامه ریزی کند.
اگرچه با رفتن ایشان موافقت نمی شد، اما او اصرار داشت برود. به همراه سه نفر با جیپ راهی منطقه مورد نظر شدند. در راه منافقان جیب را به محاصره درآوردند و با آرپی جی آن را به آتش کشیدند.
او سرانجام پس از هشت سال مجاهدت در همان روز، یعنی بیست و نهم خرداد ماه سال 1367 در منطقه مهران به شهادت رسید .
مسئولیتها:
1- مسئول حفاظت اطلاعات تیپ 37 زرهی
2- مسئول حفاظت اطلاعات مرکز زرهی شیراز
3- مسئول حفاظت اطلاعات لشکر 88 زاهدان
در آخرین نامه هایی که از او رسیده خطاب به همسرش چنین نوشته:
به محمدحسین آقا پسرم بگو که زودتر بزرگ شود تا به جبهه بیاید، دشمنان اسلام را نابود نماید و همینطور نسبت به او و فاطمه دخترم مهر و محبت دارم. این محبت را زیادتر کن و کمبود محبت پدر را تلافی کن. به امید خدا در تربیت فرزندانم در جهت اهداف اسلام کوشاتر باش و سعی کن هر روز یک صفت از اخلاق اسلامی را به آنها بیاموزی. سختیهای روزگار را به خاطر رضای خدا تحمل فرمایید که خدا با صابران است ذکر خدا را هیچ گاه فراموش نکن.
هیچگاه خدا را فراموش نکن و هر چه می خواهی از او بخواه که همه چیز از اوست و قادری جز او نیست. باری انسان باید در زندگی، تمام تلاش و کوشش خود را با توکل بر آفریدگارش انجام دهد وگرنه نه امیدی در پیش است نه حاصلی.