|
|
|
|
|||
نام گمنامى
اين پلاك و استخوان از من به صف جا مانده است
مطلب بعدی »
نقطه پرواز سرخى بود، آنجا مانده است من خودم از شوق مىرفتم تنم افتاده بود در مقام وصل فهميدم كه سرجا مانده است بى نشانى را خود من خواستم باور كنيد نام گمنامى اگر ديديد تنها مانده است من رفيقى داشتم همسنگرم جانباز شد دستهايش يادگارى پيش مولا مانده است آن بسيجى هم كه معبر را برايم باز كرد ديدمش آن روز در تشييع بىپا مانده است يادتان باشد سلاح و كوله و فانسقهام زير نور ماه سرخ ، از بهر فردا مانده است پاسداريدش مبادا غفلتى خاكسترى گيرد عزمى را كه آن از راز زهرا (س) مانده است |
|||||
|