|
|
|
|
|||
خوب زنده مانده ايدر مهندسي_رزمي جهاد، رانندهي بلدوزر بود و فرماندهي دسته، پسري فوقالعاده ساده و صميمي. معمولاً نيروي جديد كه ميآمد به دستهي ما، بايد ميرفت پيش او و نسبت به كار و منطقهي جديد توجيه ميشد. ظاهراً هر كدام از اين برادرها كه ميرفتند با هم صحبت كنند، جهت عادت ميپرسيدند: كه مثلاً شما چهقدر در جبهه بوديد و چند وقت است منطقه هستيد؟ يكبار به يكي از اين بچهها گفته بود، بيست ماه است كه تو خط هستم، و او بعد از تأملي با تعجب گفته بود، 20 ماه؟! خوب زنده ماندهاي! و او هم كه حسابي بهش برخورده بود، ميگفت: خوب زنده موندم كه موندم، حسوديت ميشه! منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 116 |
|||||
|