شهیدی از تبار پاکان ، در سال 1340 در شهر اصفهان ستاره ی وجودش در خانوده ای مذهبی درخشیدن گرفت . دوران ابتدائی خود را در دبستان هدایت طی نمود و همزمان روح پاک خود را با فرا گیری قرآن صفا بخشید ، پس از اخذ دیپلم در سال 1358 در رشته مهندسی صنایع دانشگاه صنعتی اصفهان پذیرفته شد و با گذراندن یک دوره ی آموشی سلاح های نیمه سنگین در پادگان امام حسین (ع) به سنندج اعزام شد و مدتی به منظور مقابله بامنافقین و ضد انقلاب ، رهبری گروه ضربت را بر عهده داشت و در این راه رشادت ها و فداکاریها زیادی نمود ، علیرضا مجاهد خستگی ناپذیری بود که عشق به شهادت در وجودش موج می زد و سر انجام در مهرماه سال 1360 در عملیات ثامن الائمه مجروح و در حالی که توسط یکی از دوستانش کلمات زیبا و دلنشین اذان در گوشش زمزمه می شد با خون خود وضوی عشق گرفت و به درجه رفیع شهادت نائل گردید .
این شهید عزیز در قسمتی از دست نوشته پاکش خطاب به دشمنان می نویسد : تعصبات خود را کنار گذاشته بدون قرض فکر کنید و اگر دست از این کارهای خود بر ندارید روزی گرفتار خشم این ملت از زیر بار ستم آزاد شده و رنج دیده و مستضعف می شوید و شما نمی توانید هیچ ضرری به انقلاب وارد سازید .
گوشه ای از وصیتنامه مهندس شهید علیرضا رفیعیان
خدایا آنچنان شهادتی نصیب من کن که مستقبلین من، انبیاء تو و چهارده معصوم و شهیدان راه تو از صدر اسلام تا این زمان باشند و در کنار شهیدان مظلوم بهشتی و رجائی و باهنر و دیگر شهیدان انقلاب باشم. خدایا تو از درون من آگاهی و میدانی که اگر چیزی گرانبهاتر از جان خودداشتم در راه تو میدادم.
به همه دوستان و آشنایان سفارش میکنم که دست از یاری امام خمینی برندارید و از قول من به امام بگویید به کوری چشم دشمنانت تا آخرین لحظه برای تو که فرستاده انبیاء هستی میجنگم و تو هم در مقابل از خدا بخواه که سرباز ناقابلت را قبول نماید.
و پیام من به منافقین این است که تعصبات خود را کنار گذاشته بدون غرض فکر نمایید که اگر دست از این کارهای خود برندارید روزی گرفتار خشم این ملت از زیر بار ستم آزاد شده، رنجدیده و مستضعف میشوید و به شما بگویم با این ترورها، گور خود را تندتر میکنید و بدانید کسانی که بزرگترین آرزوی خود را شهادت میدانند و هر لحظه آماده شهادتند و ملتی که آماده هرگونه حادثهایی میباشد از این ترورها نمیترسد و بدانید که هیچ ضرری به انقلاب نمیتوانید وارد سازید بلکه چراغی سر راه انقلاب اضافه مینمایید و از خداوند میخواهم که این ناقابل را جزو چراغهای کشتی نجات مسلمین قرار دهد.
و شما ای پدر و مادر عزیزم که سالها برای من زحمت کشیدهاید، امیدوارم که اجرتان رابتوانم در محضر پیغمبر اکرم (ص) با روسفیدی بگیرم. شما که همگی با روحیه من آشنا هستید میدانید که من موقعی خوشحالم که شما خوشحال باشید. پس بعد از شهادتم بی تابی نکنید همیشه به یاد علی اکبرحسین (ع) باشید و بدانید که من عزیزتر از ایشان نیستم و خدا را قسم بدهید که این هدیه ناقابل را از شما، پس از این همه زحمت قبول نماید که این بالاترین درجه برای شما و این حقیر میباشد. همانطور که میدانید این دنیای مادی آخر روزی به پایان میرسد و ما بایستی جان بدهیم ولی ما که درس از آقایمان حسین (ع) گرفتهایم و مرگ با عزت را بهتر از زندگی ننگین میدانیم، هر لحظه شهادت پرافتخار را آرزو میکنیم.
از برادر و خواهرانم میخواهم که راهم را با استواری ادامه دهید و تا آخرین لحظه پیام خونم را به گوش مردم برسانید و از قول من از تمام دوستان و آشنایان حلالیت طلبیده، به آنها بگویید که راهم را تا آخرین نفس ادامه دهند، دست از دامان امام خمینی برندارند و پیرو راه روحانیت و رهبر باشند.