امان الله جزینی، فرزند در سال 1333 در روستای احمدآباد از توابع شهرستان خمینی شهر به دنیا آمد.
تحصیلات ابتدایی را در زادگ اهش در مدرسه جلالیه طی نمود . در ضمن تحصیل گاهی اوقات دایی و عمویش را در امر کشاورزی یاری می نمود. رابطه اش با دوستان و هم بازی هایش گرم و صمیمی و به افراد متدین و اهل قرآن علاقه مند بود.
امان الله دوره راهنمایی را در مدرسه اسلامی مهرگان منارجنبان به صورت شبانه طی نمود . آن زمان پدرش در کارخانه بافناز اصفهان مشغول به کار بود. او پدر را در تأمین معاش خانواده یاری می نمود. با خویشاوندان و همسایگان مهربان بود. به خصوص اگر پیر و سالخورده بودند به آنها سر می زد.
بیشتر اوقات در بیرون از منزل فعالیت های انقلابی و اسلامی داشت و با دوستانش، به صورت گروهی علیه رژیم شاه فعالیت می کرد . اوایل انقلاب در تظاهرات، راه پیمایی ها و پخش اعلامیه شرکت داشت.
امان الله مدتی در کارخانه ذوب آهن مشغول به کار بود . اواخر سال 1354 از کارخانه بیرون آمد و در یک شرکت مهندسی - از مجموعه ای که پروژه های دانشگاه صنعتی را اجرا می کردند و از مهندسین و جوانان انقلابی و مذهبی تشکیل شده بود- مشغول به کار گردید . پس از آن در یک شرکت مهندسی دیگر مشغول به کار شد.
فعالیت های سیاسی و اجتماعی او را از تحصیل باز نداشت و او به صورت شبانه در دبیرستان 17 شهریور درچه تحصیل نمود . در سال 1358 وارد بسیج شد و از اولین نیروهای بسیج بود.
بعد از آنکه دیپلم خود را در سال 1360 گرفت، به عنوان عضو سپاه پذیرفته و بعد از چندی عضو شورای فرماندهی سپاه درچه شد و مسئولیت آموزش عقیدتی- سیاسی سپاه درچه به او واگذار شد.
با شروع جنگ تحمیلی او - که بزرگترین آرزویش پیروزی اسلام و شهادت در راه خدا بود- به جبهه اعزام گردید . در سال 1359 و اوایل جنگ در خط پدافند محور آبادان فرمانده بود . در عملیات فتح المبین فرمانده یکی از سایت ها بود و به نیروهایش سفارش می نمود تا لغات عربی را یاد بگیرند.
با آنکه در مرحله اول عملیات بیت المقدس از ناحیه دست و پا مجروح گشته بود ، اما در مرحله دوم عملیات فرماندهی خط را بر عهده داشت . در مرحله سوم عملیات بیت المقدس در جاده اهواز - خرمشهر فرماندهی گردان مسلم تیپ کربلا را بر عهده داشت.
ساعت 10 شب بود و تیربار دشمن بچه ها را یکی یکی به شهادت می رساند. امان الله همراه یکی از نیروهایش به طرف سنگر دشمن حرکت کرد بعد از مدتی تیربار خاموش شد و پیکر مطهر امان الله و همراهش بر زمین افتاد و به درجه رفیع شهادت- که بزرگترین آرزویش بود - نایل گشت.
او در مدت 20 ماه حضور فعالانه خود در جبهه بالاخره در تاریخ 61/2/19 در اثر جراحات وارده، بر اثر ترکش تیربار دشمن در منطقه شلمچه و در عملیات بیت المقدس شهید شد.
به نام خداوندی که زنده می کند و می میراند و دوباره زنده می کند تا به حساب خلق رسیدگی شود . خواهران و برادران گرامی، شیعه در طول تاریخ راهش خونین است، چون وقتی گفته و حقانیت خود را نم یتوانست به گوش جهانیان برساند، با خونش اثبات می کرد و به آیندگان این گواهی را م یداد که من با خون خود به رگ خشکیده جامعه و جهان طاغوت زده دمیدم و جامعه را به حرکت واداشتم و برایش انگیزه بود که در حال حاضر راه شیعه - که همین انقلاب اسلامی است - نتیجه خون هزاران شهید در طول تاریخ میباشد.
لذا بنده به عنوان یک مسلمان وظیفه خود دیدم و به دفاع از این انقلاب- که دشمن از هر طرف به آن حمله کرده است- پرداخته و لذا چند تذکر را در این رابطه می دهم: اولین تذکر بنده به مادر مهربانم است . که ای مادر، از شهادت من اندوهگین نشو. امانتی است که خداوند به تو داده است و حال هم امانت خود را پس گرفت و چه بهتر که این امانت را با یک معامله پس می گیرد.
ای مادر مهربانم، اگر عاطفه مادری نگذاشت که آرام گیری بیاد آور ام لیلا را در مرگ علی اکبر(ع) چه جوابی داد که صدها همچون من به پای او نمی رسیم. ای مادر، اگر صبر و مقاومت کردی اجر و مقامت حفظ است.
ای پدر زحمتکش، امیدوارم مرا ببخشی و در تربیت فرزندانم کمال دقت را به کارگیری. ای همسر مهربانم، تو نیز در تربیت فرزندانم بکوش که نقش مادر در جامعه تعلیم و تربیت است.
تذکر می دهم به خواهران دینی خودم، خواهران حیا را، حیارا، عفت را، عفت را سرلوحه کار خود قرار دهید و همچون زهرا و زینب، حسین گونه تربیت کنید، همانطوری که هزاران مادر در این سرزمین حسین گونه تربیت کردند و به یاری حسین زمان فرستادند.