و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لکن لا تشعرون
و کسانیکه در راه خدا شهید می شوند مرده نگوئید بلکه آنان زنده اند ولی شما نمی فهمید.
شهید رسول پورمحمدی در سال 1337 در خانواده ای مذهبی و معتقد در شهرستان نجف آباد متولد شد. موقعیت مساعد خانواده و جو اسلامی نجف آباد او را نیز مانند بیشتر محصلین به کلاسهای آموزش قرآن و جلسات مذهبی کشاند و از همان اول او را با اسلام این دین انسان ساز آشنا ساخت و خود او نیز تا آخرین لحظات حیات اهمیت زیادی به شرکت و تشکیل اینگونه جلسات می داد و علاوه بر فراگیری قرآن از مطالعه کتابهای سودمند اسلامی دیگر نیز غافل نبود در مجالس روضه خوانی و سوگواری گرمی دهنده مجلس بود و علاقه زیاد و زاید الوصف او باعث شده بود که اغلب در دهه های محرم شبها به خانه نمی آمد و تمام وقت خود را صرف تهیه و تنظیم برنامه های عزاداری می نمود.
برخورد قاطع و در عین حال گرمی و صمیمیت او را کسانیکه با وی بوده اند فراموش نمی کنند رسول در مقابل زورگوئیها و قلدریها و فساد و بی عدالتی ها با صراحت می ایستاد و اغلب به خاطر همین رک گویی و مخالفت هایش او را از مدرسه بیرون می کردند. زمانیکه در هنرستان صنعتی اصفهان به تحصیل اشتغال داشت یکی از معلمین عمل انقلابیون را تضییع می کند که بلافاصله مورد اعتراض رسول واقع می شود و پس از مشاجرات زیاد مسئولین هنرستان تصمیم به اخراج رسول از هنرستان می گیرند (قبل از انقلاب) زمانیکه رسول دانش آموز کوچکی بود در کلاس معلم به یکی از دانش آموزان بخاطر پاره بودن لباسش اعتراض می کند و می گوید از فردا با این کت به مدرسه نیا، رسول که از وضع این دانش آموز مطلع بود خیلی ناراحت می شود و کت خود را در آورده و با اسرار زیاد به او می دهد. وقتی در خانه از او سوال می شود در مورد لباسش می گوید من بدون کت هم می توانم به مدرسه بروم رسول یکی از آنها بود که خیلی زود و در همان دوران تحصیل پی به جنایات و خیانتهای رژیم آمریکائی شاه بود.
با شروع مبارزات یکپارچه مردم بر علیه نظام آمریکا شاه او نیز یکی از افراد فعال و دقیق بود با پخش اعلامیه ها و شناسائی عمال کثیف رژیم خیلی صریح و قاطع دست به افشاگر می زد که چندین بار مورد حمله و ؟ مامورین شهربانی قرار گرفت. در جریان مبارزان حق طلبانه مردم نجف آباد و واقعه 12 محرم نقش مهمی داشت .
وقتی تعداد زیادی از مردم بی دفاع که مورد حمله دژخیمان پهلوی قرار گرفته بودند و به خانه رسول پناهنده شدند رسول در مقابل مامورین که می خواستند خانه را بازرسی کنند با کمال قدرت و مهارت ایستاده و نگذاشت آنها مورد شناسایی قرار گیرند. فعالیتهای همه جانبه او ادامه داشت تا واقعه یزدانشهر اتفاق افتاد و جریانی که ساخته دست ؟ و باقی مانده های شاه ملعون بود در این جریان رسول نیز که بهمراه چندین تن از برادران برای جلوگیری از ادامه این خیانت رفته بود از ناحیه پای چپ مجروح می شود که پس از مداوای زیاد بهبودی نسبی حاصل می شود. ولی ناراحتی پای او تا آخر با او بود. با شروع جنگ تحمیلی و احضار متولدین 1337 رسول نیز به خدمت سربازی رفت بعد از تمام شدن دوره مقدماتی او داوطلبانه تقاضای رفتن به جبهه می کند فرمانده او مخالفت می کند و می گوید تو باید در پادگان بمانی ولی با اصرار زیاد او موفق به رفتن و به جبهه می شود.
پس از چهار ماه فداکاری و حماسه آفرینی سرانجام در روز 2/12/60 در تنگه چزابه در حالیکه دلش مالامال از عشق به الله بود به آرزوی نهایی خود نائل گشت و روحش به ملکوت اعلی پیوست روحش شاد و یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.