احمدرضا حاج رحیمی، فرزند مرتضی و رحیمه علی صادقی، در پانزدهم دی ماه سال 1343 در زرین شهر اصفهان متولد شد.پدرش کشاورز بود و می کوشید تا معاش خانواده را از راه حلال کسب نماید.
در سال 1350 تا 1356 تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان ابن سینا در زرین شهر گذراند. علاوه بر درس خواندن به پدر و برادرش در امر کشاورزی کمک و یاری می نمود.
پس از اتمام تحصیلات ابتدایی در سال 1356 جهت ادامه تحصیل به مدرسه راهنمایی رفت. در سال 1360 مدرک سیکل گرفت و به علت نبود دبیرستان در روستا و کمک به پدر در امر کشاورزی ترک تحصیل نمود و به کار کشاورزی مشغول شد.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به جمع جوانان فعال مذهبی و انقلابی پیوست و در بسیج شرکت کرد و سپس عضو سپاه شد .
احمدرضا در سن 17 سالگی از طریق سپاه به جبهه اعزام شد و به عنوان بی سیم چی در گردان پیاده مشغول به خدمت گردید، خوش اخلاقی و صمیمیت وی در بین رزمندگان زبانزد بود.
در مرخصی هایش در ستاد امر به معروف و نهی از منکر فعال بود.
در نظر احمدرضا جنگ در رأس امور قرار داشت . او لحظه ای از یاری رزمندگان و شرکت در عملیات ها غافل نبود.
مدیریت و تدبیر بالای او سبب شد تا به عنوان فرمانده گروهان مالک اشتر انجام وظیفه کند. گروهان مالک اشتر با توان بالا، در عملیات بدر حضور یافت و رشادتها آفرید.
او در کارهای جمعی و گروهی نقشی فعال داشت، وقتی در روستا بود، بچه های بسیجی را دور هم جمع می کرد و در کار کشاورزی به دیگران کمک می کرد. در جبهه هم در کندن سنگر و آماده سازی خاکریز کمر همت می بست و شخصاً کیسه های خاک را جا به جا می کرد و هیچ وقت به عنوان فرمانده از خود یاد نمی کرد.
حاج رحیمی، هیچ گاه خود را برتر از دیگران نمی دانست. گرچه فرمانده بود، اما با دیگران مشورت می کرد، تیزبین و با درایت عمل می کرد.
در جریان عملیات بدر وقتی اکثر نیروها جهت انهدام پل به جلو رفته بودند، عده ای با پیشنهاد او در جاده ی منتهی به پشت پل مستقر شدند، آنها توانستند نیروهای عراقی را- که قصد تصرف این جاده را داشتند - مجبور به عقب نشینی نمایند.
احمدرضا حاج رحیمی در عملیاتهای بدر ، والفجر 8 ،والفجر 4، خیبر و کربلای 5 شرکت داشت و در برخی از عملیات ها بی سیم چی فرمانده گروهان و در برخی فرمانده گروهان بود.او مدت 70 ماه در جبهه حضور داشت.
او بارها در زیارت ثامن الحج علی بن موسی الرضا (ع) شهادت را طلب نموده بود. سرانجام در اسفند ماه سال 1365 بر اثر ترکش گلوله تانک به شهادت رسید.
بار خدایا، می پرستم تو را که یگانه ای و به یگانگی تو شهادت می دهم.
ای مردم شهید پرور، نمی دانم از شما چگونه تشکر کنم که این گونه پشتیبان رزمندگان بودید. امیدورام که تا آخر چنین باشید و امام عزیز را یاری کنید و بسیجی ها و سپاهیان امام زمان (عج ) را درک کنید . آه ای بسیجی! چقدر مظلوم هستی . خدایا، زبانم حرکت نمی کند که من شاهکارهای بسیجیان را بیان کنم.
ای مردم، مبادا به آنان
تهمت بزنید و هرزه گویی کنید . و شما ای منافقین کوردل، بدانید که نمی توانید ما را از رهبرمان جدا کنید. ما چنان مطیع امر رهبرمان هستیم که اگر راه کربلا- که این قدر برای باز شدنش زحمت کشیدیم- باز شود و امام عزیزمان بگوید که من راضی نیستم ..... ما به زیارت نمی رویم . چون رضایت امام ما در این کار نیست. یعنی رضایت امام زمان(عج) نیست، یعنی رضایت خدا و امام حسین (ع) در این کار نیست.... پس ببینید مطیع بودن ما را نسبت به رهبر و حساب کار خودتان را بکنید.
و از کلیه ی مسئولین می خواهم که به فریاد مردم برسند و مردم همه با هم متحد باشند.