برادر شهید محمد عابدینی در 5 فروردین ماه سال 44 بدنیا آمد و دوران طفولیت را در خانوادة مذهبی و پایبند به اسلام در وضع نسبتاً تهیدستی طی کرد و در سن هفت سالگی به مدرسه رفت و تحصیلات ابتدائی را در مدرسه سلمان فارسی شروع کرد و علاوه بر انجام فرائض دینی و فراگیری قرآن، از کمک و مساعدت به پدر در امر کشاورزی نیز دریغ نمیورزید. او در سن نه سالگی شروع به گرفتن روزه کرد و در سن 13 سالگی روزههایش را بطور کامل میگرفت، ادامة تحصیلش بدلیل بدی نسبی وضع مادی خانواده تا پایان دورة ابتدائی ادامه نیافت و پس از پایان این دوره به کار در مزرعه همدوش پدر پرداخت.
با شروع انقلاب اسلامی به برکت ا... و همت امام عزیز و مردم همیشه در صحنه او همانند دیگر جوانان با ایمان به تظاهرات علیه رژیم کفر طاغوت میپرداخت . پس از پیروزی انقلاب اسلامی او همدوش دیگر برادران مذهبی به پاسداری و حراست از انقلاب و دستآوردهای آن پرداخت. در تاریخ 1/11/60 که سن او به حد نصاب رسیده بود به پادگان آموزشی رفت و پس از طی دوره به کردستان اعزام شد ولی بعلت واریس پا و تشخیص عدم توانائی رزمی از طرف سپاه به اصفهان بازگشت ولی قدرت ایمان او و علاقه زائدالوصفی که بخدمت در راه اسلام و از بین بردن ظالمان داشت دوباره در روز یکم فروردین سال شصت و یک به جبهه عزیمت نمود و در عملیات پیروزمند " فتح المبین" در محور رقابیه شرکت کرد و پس از عملیات مدتی در پدافند از محورهای تسخیر شده پرداخت و پس از آن به اصفهان بازگشت و به علت کار زیادی که پدرش در امر کشاورزی داشت هر چند علاقه وافر و پرشور او به عملیات یک لحظه آرامش در او نمیگذاشت نتوانست در عملیاتهای رمضان و بیت المقدس شرکت کند ولی بالاخره طاقت نیاورد و با توجه به سبکتر شدن کار پدرش در امر کشاورزی در تاریخ 13/5/61 بار دیگر به جبهه اعزام شد و در عملیات پیروزمند "محرم" با رمز "یا زینب" در گروهان ضربت یکی از گردانهای لشگر امام حسین (علیه السلام) شرکت نمود و پس از سه ماه و نیم خدمت صادقانه به منزل بازگشت و بازبه کمک پدر مشغول شد.
ایمان مملو و سرشار از خلوص و صداقت و روح شهادت طلبی او را بر این داشت تا دوباره در شانزدهم بهمن سال شصت و دو به جنوب اعزام شد و این بار حالتی داشت مثل این بود که به او الهام شده باشد که شهادت به سراغ او خواهد آمد. او در عملیات والفجر شرکت کرد و عملیات پیروز" خیبر" در محور طلائیه به هنگام پدافند بر اثر ترکش یکی از گلولههای خمپاره صدامیان کافر که به سر او اثابت نمود به شهادت رسید و پیکر پاک او در میان رزم برجای ماند.
آری، رهروان راه ا... و راهیان کوی حسین، اینگونه مظلومانه زیستند و اینگونه مظلومانه به شهادت رسیدند و به لقاء ا... پیوستند.
بسم الله الرحمن الرحیم
درود بر منجی عالم بشریت، عادل عدالتگر، موسی درهم شکنندة فرعونها و طاغوتها، فرمانده کل قوا لشگریان اسلام و رزمندگان جان بر کف جبهههای خونین الله اکبر و نجات دهندة اسلام محمدی (صلی اله علیه و آله و سلم ) یعنی حضرت حجه ابن الحسن العسگری (عج) و درود حق بر رهبر آزاده اسلام، عارف مجاهد، شب زندهدار حقیقی و غرنده روز، رهبر دلسوخته مستضعفین جهان امام عزیزمان حضرت امام خمینی، و درود و سلام بر دو بازوی قدرتمند امام و امت قهرمان شجاع صحنة نبرد با آمریکا و شوروی و اسرائیل زدودندگان فرهنگ استعماری از فرهنگ اصیل اسلام یعنی حضرت آیت ا... العظمی منتظری و آیت ا... مشگینی دامت برکاتهم.
البته بندة حقیر آنقدر کوچکم که بتوانم برای امتی سخن بگویم که همه چیزش را در راه اسلام داده است، امتی که به قول امام نظیرش در تاریخ اسلام به جز زمان رسول گرامی (صلی اله و علیه و آله و سلم) و امیرالمومنان (علیه السلام) نبوده است. اما چه بگویم که وقتی سخن از حمله برده میشود آنچنان به انسان شور و هیجانی میدهد که به نوشتن کلماتی نگاهداشته میشود.
درود بر پدرم، آفرین بر تو که رهرو ابراهیم شدی و اسماعیلت را به قتلگاه خون روانه ساختی، اکنون تو نگران مباش که اگر باشی دشمن شاد میشود، تو شاد باش که آنچنان دشمن را هراسناک شود که صحنه را ترک گوید، باید افتخار کنی که فرزندی را در راه حسین فاطمه (علیه السلام) که راه ا... میباشد دادی، درود بر تو که شفاعتت با من و اما پیام خونم وابسته به حرکات و اعمال و سخنانت میباشد.
اما مادر عزیزم، درود بر تو و درود بر شیر تو و درود بر تو که مربی خوبی برای من بودی و امیدوارم که برای امت امام هم اینگونه مربی باشی. مادرم اگر خیال میکنی که اکنون من از تو جدا شدهام و دیگر در بین شما نیستم اشتباه کردهای چرا که ما زندگان تاریخیم و ما قلب جامعه اسلامی هستیم به ظاهر ما را نمیبینید ولی در باطن ناظرگر اعمال شما خواهیم بود، چه کنم که از سپاسگزاری به درکاه خدا از برای شکر این نعمت عظمی در نمیآیم و نمیتوانم جوابگوی خدمات و زحمات چندین سالة تو باشم و اکنون از تو میخواهم که به مقام والای انسانیت زن که الگویش فاطمه (سلام الله علیها) است مرا ببخشی و حلالم کنی، مادرم میخواهم با رفت و آمدت با سخن گفتنت با گریه کردنت با سیه پوشیدنت که همهاش برای رضای خداست، پیام خون سرخم را به کوردلان تاریخ برسانی و بگویی اگر محمودم شهید شد ولی در عوض خون محمودم آنچنان شریان پیدا میکند که خودم هم حاضرم در جبههی اسلامی کشته شوم و همواره به دشمنان اسلام بگو اگر قطرهای از قطرات پاک این خونها بوسیلة شما لگد مال شود در روز قیامت جواب پدران و مادران و خدای شهیدان را چه خواهید داد و تکرار کن این دعا را " ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین. "
و اما براردان عزیزم،و به تو میگویم برادرم..... اکنون مسئولیت شما سنگین شد، مبادا رضای خدا را فراهم نیاورید و راهم را ادامه بده که سرافرازی در این راه است.
و شما خواهران عزیزم، همواره دلم میخواهد که همانند زینب (سلام الله علیها) باشید و در مجلسم آنچنان با روحیة شادتان به دشمن بفهمانید که اگر یک نفر از خانواده ما به خدای خود شتافت ما هم حاضریم که برویم و کشته هم بشویم.
و ای امام عزیز، آنقدر کوچکم که زبانم در برابر نام تو به لکنت میافتد ولی، درود بر تو و بر فرهنگ تو که تو مرا از خواب شیطانی بیرون آوردی و شما بودید که با شکستن بتهای غیر خدایی مرا به خدای حقیقی وصول کردی، امیدوارم با قدمی که در راه رضای خدا که امیدوارم رضایش باشد برداشتهام رضای شما هم حاصل شود که اگر هزارها جان داشتم همهاش را فدای یک لحظه از عمر عزیزت میکردم ولی متاسفم که چرا تا زنده بودم از شکرگزاری در راه خدا کوتاهی میکردم، و ای خدا، ای خدای بخشنده، بپذیر این خون نالایق را به درگاهت که اگر نپذیری هیچ نیستم و خدایا سپاس تو را میگویم که در دریای بیکران هستی وصولم کردی و خدایا رحم کن بر این بدن ضعیفم.
امت دلاور شهیدپرور، درود بر شما که به حق امت رسول ا... (صلی الله علیه و آله و سلم ) هستید، بدانید که ما آگاهانه در این راه قدم برداشتیم و اگر به خدا قسم با یک کلمه حرف قلب رنجور مادران و پدران شهید داده را بیشتر جریحه دار کنید فردای قیامت ما شهدا با صف طولانی جلوی شما را میگیریم و آنوقت شما هستید و خدای ما.
و اما چند کلمه با امت رهرو راه حق و حقیقت که همانا راه شهیدان است و همچنین به اقوامم، مجلسم را چراغانی کنید بر سر میز پارچهای سرخ بکشید که خون من هم سرخ بود، در عزایم آنچنان باشید که همانند عروسیم باشد، شماها غمگین نباشید که اول خوشحالی ماست، آنچنان مجلس را بیارائید که چشمهای دشمن بیحرکت بایستد و بگوید براستی امت زمان پیامبر زنده شده است و بداند که ماندنش دیگر فایدهای ندارد و هر قطره خون شهیدی همانند ضربهای فولادین یا گلولهای آتشین است که بر سرشان کوفته میشود.
اما دعا به امام را فراموش نکنید، امام را تنها نگذارید که حسین زهرا ( علیه السلام) تنها مانده است و همواره بعد از نمازها و اوقات فراغت دستها را رو به آسمان کرده و بگوئید، خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی (عج) خمینی را نگهدار، از همه دوستان و آشنایان و خویشاوندانم میخواهم که به بزرگی خودتان مرا ببخشید و حلالم کنید.
والسلام برادر کوچک شما محمود عابدینی