مدت زمانی بود که غم غریبی در وجودم رخنه کرده و باعث رنجش روحم بود.با خود گفتم خدایا چرا من باید معذوب چنین عذاب!مغموم چنین غم و رنجور چنین رنجی باشم؟ پیش خود فکر می کردم که داروی درد من چیست؟که به ناگاه آوائی از وجودم بر آمد که داروی درد تو پناه بردن به الله است.آری پناه به خدا داروی درد من بود و مرا تسکین داد.خدایا می دانم که رحمان و رحیمی پس به تو پناه می برم و عاجزانه از درگاهت طلب مغفرت می کنم.حال که غم خود را شناختم و به تو پناه آوردم به یاری دینت می روم و به ندای (هل من ناصر ینصرنی) حسین زمان خمینی بت شکن لبیک می گویم.
قسم به خون هزاران شهید از هابیل تا به امروز که با آگاهی کامل می روم تا جانی را که خدا به من ارزانی داشته در راه حق فدا کنم.
دوستان عزیز از خدا غافل نباشید و پیرو راهش گردید که پویندگان راه الله به سعادت می رسند.