«طلبه شهید: محمد علی مصطفایی» بسم الله الرحمن الرحیم آنانکه به خون خود وضو میکردند جـان و دل خود فدای او می کردند در دشت بـلا، میان خون و آتش گم کرده خویش جستجو می کردند راه ما، راه سید الشهدا است و آنان که پای در این راه نهادهاند، آرزوی سرباختن دارند تا به ذبیح الله اعظم از همه نزدیکتر شوند و یکی از افلاکیان صحرای عشق و عاشقی که از خاک به سوی افلاک پر کشید تا در آستان دوست به قربانگاه معشوق برسد و جان شیرینش تقدیم یار نماید، محمد علی مصطفایی در شهرستان نجف آباد دیده به جهان گشود، تحصیلات کلاسیک را با موفقیت سپری نمود، او با عشق و علاقه ای که به اسلام و روحانیت داشت، تصمیم گرفت حوزه علمیه را انتخاب نماید ودر آنجا دل به فراگیری علوم قرآنی سپارد، ایشان به عنوان طلبه ای مستعد و کوشا در حوزه مشغول تحصیل شد تا از محضر اساتید بزرگ کسب فیض نماید. با اوجگیری جنگ تحمیلی او نیز مانند هزاران عاشق دلباخته درس را رها و بیش از چند مرحله در خدمت سنگر نشینان جبهه توحید به انجام وظیفه پرداخت. هم رزمان این شهید بزرگوار، مداومت محمد علی را در خواندن نماز شب و تلاوت قرآن هرگز فراموش نمی کنند، او بزرگ بود، عشق در دلش زبانه می کشید، دل بر آن داشت که غبار تعلق را، با ظهور یک سپیده، با طلوع یک خورشید، با پژواک یک اذان، با مژهی بلندش جارو کند، او جبهه را برگزید، میآمد ولی بیتابانه و دوباره میرفت، او ماندن را سرکوب کرد و رفت تا مسیحای عشق را مصلوب خود سازد، او رفت تا سپاهیان کفر را مغلوب رشادتهای خود نماید و چنین بود که پرستوی جانش، خونین بال و شکسته سر تا به بام دوست به پرواز در آمد و در 28/7/62 در بانه و مریوان بر بلندای عشق نشست و خون سرخش ترجمانی گویا بر همه رشادتهایش بود. «روح پاکش معطر به عطر گلهای بهاری و یاد و خاطرهاش همواره دراذهان سبز شکوفا باد.»
« طلبة شهید : محمدعلی مصطفائی قاسمعلی » بسم الله الرحمن الرحیم فالَّذین هاجَروا و اٌخرِجوا من دیارِهم و اوذُوا فی سبیلی و قاتَلوا و قُتِلوا َلاُکفِّرَنَّ عنهم سیّئَاتهم ولادخِلَنَّهم جَنَّات ٍتجری من تحتها الانهار ثواباً من عندالله والله عندَهُ حسن الثَّواب. (آل عمران ـ 195) با سلام و درود بر امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) و نائب بر حقش خمینی کبیر، و با سلام بر شهیدان و با درود بر رزمندگان اسلام، رزمندگان سلحشور میدانهای نبرد، پرچمداران توحید ابراهیمی و ادامه دهندگان راه انبیاء و یاران باوفای محمد(صلی الله علیه و آله) و علی(علیه السلام) که اینک در نبرد با کفار، حماسهها آفریدند و فریاد (هل من ناصر ینصرنی) حسین(علیه السلام) را لبیک گفتهاند و به رهبری نائب امام زمان، امام خمینی پیکار می کنند، این نامه را -که به منزلة وصیتنامه میباشد- مینویسم. و اینک که از دل سنگرهای کشور اسلام با شما سخن میگویم، در این محراب که محل جنگ با شیطان بیرونی و درونی است، سخن قلب و روحم را با قلم، بر تکة کاغذی مینویسم، به امید اینکه دشمن نتواند فریادم را قطع کند. بر خاک مقدس نشسته ایم، که عبادتگاه یاران مؤمن و باصفایم بوده و اینک که به خون مقدس آنها گلگون گشته، عظمت خاک کربلا را باز یافته. گویا این سرزمین، قطعهای از کربلای حسین است که فرموده (کل أرض کربلا). از درون سنگر کوچک و گرمی که شورانگیزترین خاطرات الهی را در من زنده میکند، به بیابان صاف و سرد کردستان مینگرم، اما نه با چشم سر، که با چشم دل. زمین را نه بیابانی سرد، بلکه میدان نبرد حق و باطل می نگرم. در یک طرف انسانهای عظیم، پاک و با ایمان و در طرف دیگر حیواناتی خونخوار و بی اراده. چند لحظه پیش را بیاد می آورم که همسنگرم با صفای قلب و نیّتی پاک، نماز شهادت را میخواند. فریاد الله اکبرش مرا به خواندن نماز شهادت و نبرد در راه خدا، دعوت کرد. من نیز برمیخیزم تا نماز شهادت بخوانم، در آخر خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، که همواره حضورشان را در سنگر احساس میکنم، سلام کرده و با پیوند به تمام صالحین و شهداء، نماز را به پایان می رسانم و میگویم: «السلام علیک ایها النبی، السلام علینا و علی عبادالله الصالحین». پس از نماز سر به زیر ملکوت آسمان، اشک دژخیمان میخوانم، «اللهم ارزقنی توفیقَ الشهاده فی سبیلک» (خدایا توفیق شهادت در راه خودت را به من عطا کن)، آن شهادتی که در نبرد با دشمنان آنچنان دلیر باشم که به قلب دشمن حملهور گردم. من به زودی به میدان نبرد خواهم رفت. تنها چند کلمه با شما سخن دارم. سلام بر شما ای افتخارآفرینانی که پس از من، به میدان نبرد خواهید آمد و طبق وعدهی الهی پس از نابودی ستمگران، حکومت حق و عدالت را در جهان برقرار خواهید کرد، من کوچکتر از آنم که این سخن را بگویم و آن این که ما باید همواره روح قرآن را در قلبمان داشته باشیم و یکایک اعمالمان، رفتار،تفکر، صلح و ... همه چیزمان بر پایة قرآن باشد. قرآن معیار شناخت حق علیه باطل است، قرآن نور هدایت و شفای هر درد است و همچنان که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) میفرماید: «قرآن راهنمای هر گمراه و سبب روشنیدل هر کوردلی است و در اینجا امام باقر(علیه السلام) میفرماید: «کسانی قرآنخوان هستند که قرآن را همچون داروئی بر دل دردمند خویش مینهند و به وسیله آن، تشنگی روح خود را سیراب میکنند و در لحظة زندگیشان، آن را اجراء می کنند» و ما باید از این گروه قرآن خوانان باشیم. (اللهم انی اسئلک راحهً عندالموت والمغفرهً بعد الموت والعفوَ عند الحساب) و پیامی کوتاه به امام بزرگوار: «که ای امام عزیز، ما فرزندان تو تا آخرین قطرة خون خود، خواهیم جنگید و اجازه نخواهیم داد که حکومت اسلامی، کوچکترین ضربهای ببیند که این پیمانی است که از اول با خدای خود بستهایم و اگر هم لیاقت کشته شدن در راه خدا را داشتیم و کشته شدیم، به آرزوی دیرینهمان رسیدهایم که خود شهادت را پذیرفتهایم. وصیت این حقیر گناهکار به پدر و مادر و بستگانم: «ما أصاب من مصیبَه الا باذن الله»(تغابن/11) پدر، مادر، خواهر و برادرم، من فرزند آن پدر و مادری هستم که اولین امامشان علی(علیه السلام) و آخرین امامشان امام زمان(عجل الله تعالی فرجه)، مهدی موعود است. پدر و مادر، میجنگم به نمایندگی شما، برای پیروزی و گسترش اسلام و آزادی مستضعفان جهان. انشاءالله اگر در این راه شهید شدم برایم گریه نکنید و لباس سیاه نپوشید، چون این یک سعادت است که امیدوارم این سعادت نصیب همه شود. ای پدر عزیز: شما پدری باش همچون علی مرتضی(علیه السلام) و شما ای مادر: مادری باش همچون زهرای اطهر(سلام الله علیها) و فرزندانتان همچون حسین و زینب. از شما میخواهم که در شهادت من عزاداری نکنید که شهید عزادار نمیخواهد، شهید پیرو میخواهد. والسلام: محمدعلی مصطفائی و در آخر چند دعا اللهم انصُر الاسلام والمسلمین اللهم حص ثغور المسلمین بعزتک و ایِّد حماقها بقوتک اللهم انصر الجیوش المسلمین