بسم الله الرحمن ا لرحیم
یا ایها الذین آمنوا خذوا حذرکم فانفروا ثبات اوانفروا جمیاً.
بادی که شفق به خون نشیند.
تا آنکه سپیده پر بگیرد.
در حالیکه روز دارد به آخر می رسد وبا تاریکی هوان نبرد اسلام وکفر آغاز می شود خواستم چند کلمه ای بنویسم تا شاید قدری از التهابات درونی ام را بر روی کاغذ بیاورم و شاید ذره ای از آتشی که درونم را می سوزاند به بیرون انتقال دهم شاید بتوان گفت مهمترین چیزی که روح را صفا می بخشد و انسانها را از آلایشها پاک می کند جهاد است و جهاد فی سبیل الله و دست و پنجه نرم کردن با سختی ها انسان را به خدا نزدیکتر می کند و جبهه جایی است که انسان می تواند در آن خدا را ببیند و خدا را مشاهد کند در هر قدم جبهه بدون اینکه احتیاج به فلسفه و دلیلی باشد خدا برای انسان اثبات می شود و انسان خدا را می یابد، در جبهه است که انسان عشق را می شناسد و به معنای واقعی عاشق می شود و عشقی بهتر از عشق به حق وجود ندارد. من یک سخنی با برادران آن اینکه فقط بیاندیشند وبفهمند چون اندیشه است است که انسان را تجلی می دهد واندیشه است که ارزش هر چیزی را برای انسان معلوم می کند و برادران من مواظب باشید ارزشهای کاذب شما را گول نزند و مواظب باشید ضد ارزشها را برای خودتان ارزش قرار ندهید، برادران معیار انسانیت پول و ثروت و مدرک نیست اینها اسباب بازیهایی است که ما را از هدف اصلی خود دور می سازد معیار انسانیت قرب به خداوند است هر چقدر انسان خود را به خدا نزدیکتر کند با ارزشتر است وبیشتر طعم زندگی را می چشد وهرچه خود را از خدا دور کند زهرهای زندگی بیشتر ذائقه اش را می آزارد وشاید بتوانم که بگویم علی ع بیشترین لذت را از زندگی می برد چون فاصله ای بین خود وحقیقت نمی دید وچون حقیقت را می شناخت ارزشهای کاذب را نیز می شناخت وآنها را نفی می کرد وپس ما هم باید که قائدمان علی باشد وضد ارزشهایی را که نفی کرده بشناسیم تا بتوانیم علی گونه باشیم ودرضمن قرب بخداوند بزرگترین اطاعتش کنیم واو را یاری نمائیم تا بر معاویه به زمان پیروز شود وبتواند حق را در زمین استوار سازد در پایان اضافه می کنم که آن صلاحیت را داشته باشم که امام را مرا بعنوان یک سره کوچکش واسلام را یک پیرو کوچکش که چیزی چیز خون خود برای هدیه ندارد قبول کند.
والسلام من اتبع الهدی.
61/11/16