شهید سید کرمعلی موسوی در تاریخ 4/4/1340 در روز عید قربان در خانواده ای مذهبی و کشاورز پا به عرصه ی وجود گذاشت. شهید به دلایلی نتوانست سواد کافی یاد بگیرد، ولی به اندازه ی خواندن و نوشتن سواد داشت. شهید در راه تقویت خانواده دچار مشکلات و رنج های زیادی شد و در کوه ها و صحراهای آبملخ و چهارراه زحمت های فراوانی کشید تا طبق فرموده ی رهبر عزیزش گوشه ای از خودکفایی خانواده ی خود را تأمین کند. ایشان در کنار پدر بزرگوارشان به کشاورزی و دامداری مشغول بود. سپس ایشان دو سال خدمت مقدس سربازی را گذراند و در سال 1361 بعد از پایان خدمت سربازی با یکی از خانواده های متدین و مذهبی روستا ازدواج نمود. پایان خدمت سربازی ایشان مصادف بود با سومین سال جنگ تحمیلی.
ایشان در تدارکات جبهه به جمع آوری کمک های مردمی می پرداخت و کمک های بی نظیری می نمود. در مراسم و جلساتی که در حسینیه روستا تشکیل می شد، اولین قدم گام های استوار ایشان بود که حاضر می شد وسایل حسینیه را در اختیار مردم قرار دهد. کارهای حسینیه اعم از تبلیغاتی و تدارکاتی در دست شهید بود و یکی از خادمین واقعی حسینیه و امام حسین (ع) بود. در ماه محرم وسایل عزاداری تهیه می نمود و در اختیار مردم می گذاشت.
یکی از جلساتی که ایشان علاقه زیادی داشت، جلسه قرائت قران کریم بود و با اینکه سواد کافی نداشت، قران را نسبتا خوب می خواند. با مردم با خوشرویی رفتار می نمود. شهید در سال 1363 مادر بزرگوارشان را از دست داد.
علاقه زیاد شهید به جبهه باعث شد در تاریخ 25/11/1365 همگام با سپاه حضرت مهدی (عج) عازم میادین پیکار با ستمگران شوند و در سالگرد شهادت برادر شهیدش سید خیر الله، در تاریخ 10/12/1365 در یکی از مرحله های عملیات کربلای 5 شرکت نمود و خیاط روزگار در همان روز جامه ی شهادت را بر قامتشان دوخت، تا ایشان را به میهمانی پیامبر و شهدا و برادر شهیدشان ببرد.
از شهید سه پسر به یادگار مانده که امید است رهرو پدر بزرگوارشان باشند. لازم به ذکر است که شهید سید کرمعلی موسوی برادرمادری شهید سید خیر الله موسوی می باشند.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
بسم الله الرحمن الرحیم
«وَأَقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّکَاةَ وَارْکَعُواْ مَعَ الرَّاکِعِینَ»
بر پای دارید نماز را و بدهید زکات را و رکوع کنید با رکوع کنندگان.
با درود فراوان به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران، امام عزیزمان و درود فراوان به شهیدان صدر اسلام تاکنون.
باسمه تعالی
این جانب سر تا پا تقصیر سید کرمعلی موسوی ساکن روستای آبملخ سمیرم واجب می دانستم، که یک نفر مسلمان دوازده امامی باید وصیت نامه داشته باشد. اگرچه من سوادی نداشتم، اما بر مسلمان واجب شده است.
وصیت من به شما عزیزان این است که:
1- امام را تنها نگذارید و همیشه پیرو اسلام و امام باشید.
2- همسر عزیزم! شما ناراحت نشوید و هر طوری که مقررات اسلام است و دلتان می خواهد شوهر کنید که به گردن من نباشد.
3- بچه هایم، اگر مادرشان می تواند آن ها را تربیت اسلامی دهد، پهلوی خودش باشند و اگر نتوانست به عهده ی پدرم می باشد. امید وارم که بچه هایم سربار جامعه ی اسلامی نباشند و همیشه به دستور اسلام رفتار کنند.
4- در دفتر هایم هرچه نوشته شده است، رد و بدل کنید.
5- من به برادران پشت جبهه توصیه می کنم که امام را تنها نگذارید و همیشه در جلسات اسلامی شرکت کنید، مخصوصا قرائت قرآن کریم.
6- من به برادران عزیزم می گویم که برای من گریه نکنید. اگر می خواهید گریه کنید، خون شهیدان و اسلام و قرآن را یاری کنید و به آن ها عمل کنید، که این شهیدان و اسلام و قرآن در آخرت شما عزیزان را یاری خواهند کرد، ان شاء الله.
7- من به یاری خدا می روم که اسلام را یاری کنم، و تا می توانم جنگ کنم و کشته نشوم، ولی از خدا می خواهم که در راه اسلام کشته شوم. اگر شهادت نصیبم شد مرا یا پهلوی قبر برادر شهیدم سید خیرالله خاک کنید و یا در آبملخ پهلوی قبر مادر گرامیم خاک کنید، و از تمام مردم که در تشییع جنازه من شرکت می کنند، تشکر می کنم.
خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.
سید کرمعلی موسوی
21/11/1365