دو روز از دی ماه سال ۱۳۴۵ می گذشت که جانعلی در آشیانه ی پر مهر و عطوفت پدر و مادر آهنگ زندگی سرداد. با فرا رسیدن زمان فراگیری علم و دانش در محضر آموزگار حاضر شد اما فقط نه سالی توانست میهمان محفل علم باشد. هنگام شنیدن صدای مسیحایی روح زمان، همراهی با او را اختیار کرد تا او هم در ریشه کنی ظلم و استبداد نقشی داشته باشد. پس روزها به شهر می رفت اعلامیه و عکس هایی از امام تهیه می کرد و به روستا می آورد تا باعث روشنگری افکار مردم شود.
افکار خوب و ارتباط صمیمانه اش با پدر و مادر به قدری بود که خاطره ی شیرین آن با روح و جان والدینش عجین شده است. صبر و مهربانی از شاخصه های دیگر اخلاقی اش بود و همدردی با محرومان و مستمندان از صفات بارز روحی اش.
جانعلی فعالیت های انقلابی خود را باعشق به پیر خدا با عضویت در سپاه ادامه داد و با شروع جنگ نابرابر ایران و عراق او نیز مردانه راهی میدان رزم شد و به عنوان بی سیم چی گردان یا مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ایفای نقش کرد و سرانجام در عملیات بدر با اصابت تیر به سرش جامه ی تنگ دنیا را از هم درید و در عروجی آسمانی حضوری جاودانه یافت.
بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین
ونرید انمن علی الذین استظعفوا فی الارض و نجعلهم الائمه ونجعلهم الوارثین
پس از حمد و سپاس بی کران خداوندی را که به ما چگونه زیستن، چگونه زندگی کردن و چگونه عبادت کردن را آموخت، خداوندی که انسانها را میآفریند، میمیراند و دوباره حیاتی ابدی به آنها می دهد. حمد و سپاس آن معبودی را که امام حسین (ع) را آفرید تا لیاقت شهادت را به او بدهد و او هم این درس را به ما بیاموزد.
با درود به پیغمبر اکرم ( ص) و ائمه معصومین (ع) و با سلام به یگانه منجی عالم بشریت حضرت حجت بن الحسن المهدی(عج)
«روحی له الفداء» و سلام به آن عزیزانی که لباس رزم را کفن و خون خود را آب غسل قرار دادند و رفتند تا به آرزوی دیرینه خود برسند . سلام به آن کفر ستیزانی که جهت نبرد با کفار بعثی اسب پیکار زین کرده میروند تا در رود دجله و فرات وضو ساخته، نماز را در کربلا و قدس بپای دارند. میروند تا پرچم سرخ لااله الاالله ، محمد رسول الله (ص) ، علی ولی الله(ع) را بر بلندای بیت المقدس به اهتزاز آورند. خدا یار و یاورتان.
بر حسب وظیفه شرعی خودم میخواهم چند کلمهای به عنوان وصیتنامه روی کاغذ بیاورم و باید این کار را بکنیم. زیرا مسلمان نیست کسی که روز را شب و شب را روز کند اما وصیت نکرده باشد.
عزیزانی که این وصیتنامه را می خوانید یا میشنوید چندکلمهای با شما صحبت میکنم. تنها سفارش من این است که مبادا دست از ولایت فقیه که همان ولایت انبیا هست بردارید. دست یگانگی و وحدت را با رهبر بدهید و قول دهید که هیچ وقت اسلام و امام را تنها نگذارید. دل به اسلام و آخرت ببندید که سعادت مندید. من خودم موقعی اسلام را درک کردم که انقلاب شروع شد وآغاز شهادت ها اوج گرفت. جبههها را خالی نکنید. امام را تنها نگذارید. همیشه در فکر آخرت باشید از مرگ نترسید که مرگ آغاز زندگی است ، اما مرگ باعزت.
برادران هم ولایتی بیشتر حرفهایم با شماست. جلوی این کوردلان منافق را بگیرید تا ضربه به انقلاب نزنند. پشت انقلاب را محکم کنید.
اما پدر و مادرم حرفی با شما دارم ، به خدای یگانه قسم اگر در شهادت من گریه کنید در قیامت جلوی شما را میگیرم. به جان بردارم رضا قسم که اگر در شهادت من گریه کردید از دست شما ناراحت میشوم. میدانم شما را خیلی ناراحت کرده و رنج دادهام. اما باید ببخشید. من امانتی هستم پیش شما. مبادا برای من گریه کنید. آخر خون من از خون حضرت علی اکبر(ع) رنگینتر که نیست. سعی کنید دشمن را خوشحال نکنید. شب های جمعه بر سر قبرم بیایید و مقداری با من درد دل کنید اما به هیچ وجه گریه نکنید.
اما برادرم و برادرانم جبههها را محکم نگه دارید. و همچنین سنگر مدرسه و غیره و بخصوص بسیج مستضعفین را.
از خواهرم و خواهرانم میخواهم که در شهادت من گریه نکنند و بخصوص این سفارش به قوم و خویشان دور و نزدیک میکنم. در آخر اگر بدی از بنده دیدهاید مرا حلال کنید. من از ته دل از شما حلالیت میطلبم. من هم شمار را حلال میکنم. اما یک وصیت دارم که والله اگر عمل نکردید شمایی که مرا دفن میکنید حلال نمیکنم. خیلی مواظب باشید که این وصیت را تا آخر عمل کنید و آن وصیت این است که: موقع دفن خواهرم را بر سر جنازهام بیاورید تا مرا ببیند. به او بگوئید که: با من در لحظات آخر خداحافظی کند و شاخه گلی را به دست او بدهید که بر روی جنازهام پرپرکند مرا ببوسد و دست نوازش و خداحافظی بر سر و صورت من بکشد. و همچنین پدر و مادرم را بگذارید جنازهام را ببینند و با من خداحافظی کنند و برادرانم جنازه مرا ببینند و خداحافظی کنند. تمام مردم و دوستان و آشنایان را بگذارید تا جنازهام را به هنگام دفن ببینند تا شاید عبرت بگیرند.
مرا بعدازظهر به خاک بسپارید نمازم را حاج عبداله مکارم بخواند یک سال نماز و دو ماه روزه برایم بخرید و بدهید حاج عبداله بخواند. دعای کمیل، توسل و زیارت عاشورا را در منزل، مزار مسجد، حسینیه برایم بخوانید. تا میتوانید مرا در بین مزار حبیباله و اسماعیل زمین پرداز به خاک بسپارید. دیگر بیشتر وقت نمیگیرم امید است که وصایای مرا انجام دهید. اگر حرفی که قابل زدن باشد نزدم خیلی معذرت میخواهم. دیگر آخرین لحظات است خدانگهدار همگی شما.
جانعلی خسرویان ۱۷/۱۲/۱۳۶۳
جمعه