«بسم الله الرحمن الرحیم»
ولا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتلوا فی سَبیلِ الله اَمْواتاً بَل اَحْیاءٌ عِنْدَ ربِهِمْ یُرْزَقوُنْ
آنهایی که در راه خدا کشته می شوند مُرده مپندارید بلکه آنها زندگانی هستند که نزد پروردگارشان روزی می گیرند.
با سلام و درود خدمت والیعصر حضرت بقیه الله اعظم منجی عالم بشریت حجت ابن الحسن(عج) و با سلام و درود بر نائب برحقش امید مستضعفان جهان گیتی حضرت امام خمینی و همچنین با سلام و درود به ارواح طیبه شهدای اسلام به ویژه شهدای جنگ تحکیلی که امیدوارم خداوند لیاقت ادامه راه این عزیزان را نصیب ما بگرداند و همچنین با سلام و درود به سنگر نشینان لشگر اسلام که طومار جنایتکاران شرق و غرب را درهم پیچیدند و هر روز با نبردی تازه صفحه دیگری از تاریخ اسلام را ورق می زنند. خدایا من با تو پیمان بسته ام که تا پایان راهم بروم و بر پیمان خویش همچون کوه بمانم خدایا به محمد(ص) بگو که پیروانش حماسه آفرینند و به علی(ع) بگو که شیعیانش قیامت بپاکردند به حسین بگو خونش در رگهای عاشقان همچنان می جوشد بگو از آن خونها سرها روئید و می روید. خدایا می دانی که چه می کشم می پنداری که چون شمع ذوب می شوم از دشمنان نمی هراسم. اما می ترسم بعد از ما ایمان را نیز سرببرند و بعد از کشته شدنم روشنائی برود . خود را دوباره به شب بسپارند. پس چه باید کرد از یک سو باید بمانم که شهید آینده شوم و از سوی دیگر شهید شوم تا آینده بماند. من امروز شهید شوم و فردا زنده تا دوباره شهید. عجب دردی چه می شد امروز شهید می شدم تا فردا زنده می شدم تا دوباره شهید شوم. آری یاران سوی مرگ رفتند که نگران فردا بودند.
برادرم امیدوارم که بعد از من راه شهادت بخش حسین(ع) را ادامه دهی و سنگر من را خالی نگذاری و نگذاری اسلحه ی من به زمین بیفتد. اسلحه ام را بردار و با دشمنان اسلام و قرآن به پیکار بپرداز. خواهرم زینب وار زندگی کن. بار الهی معبود من با تو بودن را دوست دارم ، دوست دارم چشمهایم را دشمن در فکه از حلقه درآورد و دستهایم را در تنگه چذابه قطع کند و پاهایم را در خرمشهر از تن جدا سازد و قلبم را در سوسنگرد اماج رگبارهایشان قرار دهند و سرم را در شلمچه از تن جدا نماید و بدنم را در کردستان تکه تکه سازد تا دشمن اوج عشق من به دین و مکتبم و میهنم را ببیند و بشناسد و جهان بداند عشق اصلی ما عشق به شهادت و با اسلام و امام است .باید حماسه آفرینان و افتخارات این دوره را در تاریخ ثبت نمود. ای پدر و ای مادرم جهادی که خونم در آن ریخته شده بهترین جهاد است من در دامن امت و امامی پرورش یافته ام که شهادت در روح و جان من موج می زند و عزت و شرف به آن حکم می کند که برای مرگ آغوش باز نمایم. آخ چقدر مشتاق دیدار جهان شهادتم اینجاست که باید از دوردست و بازوی همه قدرتمندان که در جبهه ها هستند ببوسید و به این بوسه افتخار کنید که ای کاش من هم یک شهید در خون غلطان می شدم. حیف است یک انسان در بستر بمیرد. خوشا به حال پرچمدارانی که در قیامت آن را برداشته و به سوی بهشت پیش می روند آنها چه کسانی هستند بلی آنها شهیدان به خون غلطیده اند، پس که برای آخرت آفریده شده ایم نه برای دنیا برای مُردن نه برای زندگیفانی آنقدر به جبهه می روم تا شهید شوم و خون سرخم در خاکها بر زمین ریزد تا شاید بی خبران از خواب غفلت بیدار شوند. از من به شما سفارش ای جوانان تا پیروزی نهایی اسلام و تا ظهور مهدی(عج) نگذارید که این خونهای ریخته شده پایمال گردد و از شما برادران و خواهران پشت جبهه تقاضا دارم که از بیش از پیش….. بی دریغ خود رزمندگان عزیز را یاری کنید. والسلام.
«من الله التوفیق»
برادر شما رضا هاشمیان
نامه شهید رضا هاشمیان در آخرین لحظات عمر
«بسم الله الرحمن الرحیم»
ولا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتلوا فی سَبیلِ الله اَمْواتاً بَل اَحْیاءٌ عِنْدَ ربِهِمْ یُرْزَقوُنْ
با سلام و درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران و با سلام به شهیدانی که خون خود را نثار اسلام و قرآن کردند.
پدر و مادر عزیزم سلام عرض می کنم و دست شما زحمتکشان را از راه دور می بوسم، پدر و مادر عزیزم از این که مدت چندین سال زحمت مرا تحمل کردید و در این راه با مصائب و مشکلات زیادی روبرو بوده اید نهایت تشکر را دارم، مادر عزیزم خیلی لیاقت می خواهد جبهه آمدن و هر کسی نمی تواند به جبهه بیاید. من از اول جنگ آرزوی جبهه آمدن را داشتم که خداوند نصیبم کرد و شما نباید ناراحت باشید چرا که خون سرخ شهیدان از هابیل تا حسین(ع) و از حسین(ع) تا شهدای جنوب و غرب ایران این ندا را در می دادند که چه نشسته اید آخر ما مسلمان هستیم و ما در عصری زندگی می کنیم که ظلم سراسر جهان را فرا گرفته است ما باید آنقدر شهید بدهیم که زمینه برای ظهور حضرت مهدی(عج) فراهم گردد و قسط و عدل الهی در سراسر جهان حاکم گردد من بطور یقین درک کردم که شهادت تصادفی نیست بلکه لیاقت می خواهد و سعادتی است بزرگ تنها حرف من به برادران و خواهران و امت مسلمان میمه این است که سرا پا گوش به رهنمودهای رهبر داده و با وحدت و اتحاد خود مشت محکمی به دهان دشمنان داخلی و خارجی بزنند. ای مادر عزیزم امیدوارم که برای از دست دادن من غصه و افسوس نخوری چرا که شهادت حد نهائی تکامل یک انسان است تو باید آماده از دست دادن بقیه فرزندانت برای حفظ اسلام و در راه رضای خدا باشی، پدر و مادر از شما می خواهم که قدر این نائب مهدی(عج) را بدانید که اطاعت از او واجب شده، در عزای من اشک نریزید زیرا امام بزرگوارمان در سوگ فرزندش اشک نریخت چون می دانست که رضای خداوند بر این امر می باشد، مادر جان مرگ من شاید جوششی در جوانان میمه بوجود آورد و آنها خود را برای مبارزه با حکام جنایتکار شرق و غرب آماده کنند. مادر هر گونه افسردگی و ناراحتی شما برای من باعث عذاب روح می شود و خوشحال و امیدوار باش که خداوند این لیاقت بزرگ را نصیب من بگرداند. ( احتمالا این قسمت از نامه خطاب به برادر شهید ) مداوم پیوسته در اعتلای اسلام عزیز کوشا باش و سنگر خودت مدرسه را حفظ کن و اگر من شهید شدم مگذار اسلحه من بر زمین بماند و بدان که جبهه آمدن من فقط و فقط برای رضای خدا بود و بس و مرا با پارچه سفیدی را که به عنوان کفن با خود آورده بودم در گلزار شهدای میمه دفن کنید. امیدوارم که شما عزیزان همیشه در زندگی موفق و پیروز بوده باشید.
[نوشته ی مذکور نامه ای بود که شهید رضا هاشمیان در آخرین لحظات عمر خود در جبهه نوشته بود و آماده پست کردن بود که در سنگرش به وسیله همسنگرانش پیدا و به خانواده اش ارسال گردیده است.]
والسلام