بسم الله الرحمن الرحیم جاذبه خاک بر ماندن میخواند و آن عهد باطنی، به رفتن. عقل به ماندن میخواند و عشق به رفتن و این هر دو را خدا آفریده است تا وجود انسان، در آوارگی و حیرت میان عشق و عقل معنا شود. آری، عاشقان دلباخته کوی یار سر به سودای معشوق خم کرده و جان را به قربانی فرستادهاند و یکی از این شیفتگان عشق شهید احمد صالحی بود که در سال 1346در یک خانواده متدین و مذهبی دیده به جهان گشود. او تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در زادگاهش به اتمام رسانید. در زمان تحصیل به عنوان دانشآموزی ممتاز و با استعداد مورد توجه و علاقه معلمان ودوستانش بود، اما جان پر تاب و تب احمد شیفته کلامی نورانی بود تا خود را در این چشمه فیاض به کلام و گفتار مروجین دین شستشو دهد. به همین دلیل دل به مدرسه عشق یعنی حوزه علمیه بست و پای به عرصه طلبگی نهاد و مدت هفت سال در حوزه علمیه نجفآباد پوست و استخوانش ذوب انوار آسمانی شد. با اوجگیری جنگ تحمیلی و هجوم ناجوانمردانه دشمن دیگر توان ماندنش نبود هیچ چیز و هیچکس نمیتوانست او را از رفتن باز دارد. او راهی دیار عشق و حماسه شد. میخواست به آنهایی که سر به زیر پای خود میگذارند تا دستانشان به خورشید رسد و به خیل سینه چاکان همیشه پاک بپیوندد. به یارانی که در بند «بودن» نیستند، به آنهایی که بدن را میزبان ترکشهای داغ داغ نمودند. او آرزو داشت که به آنجا رود که شبهایش عطر آگین است. به آنجایی که شب همه شب چشمان ماه را نوازش دهد و روز همه روز با گلهای سرخ، زخم را بر پرده پیکرش ترکش کوب کند. آرزویش این بود که به سرزمینی قدم بگذارد که به کبوتران حرم نزدیکتر است. او دلش میخواست که کبوتران بالزنان دانههای حرم را به کامش بریزند، تا شیوه پرواز نمودن سبکبارانه را بیاموزد و چه زیبا آموخت روش پریدن را. سرانجام پس از چندینبار رفتن به جبههها، آخرین بار در تاریخ 10/12/1365 در کربلای 5 به لقای دوست شتافت. ای شلمچه! از امانتهای سبزت خوب مراقبت کن. علفهای هرزی را که بر گردشان میروید وجین کن تا دامنت پر از گل بماند، گلهای سرخ، لاله و ...... و گلستانت همواره معطر باشد به بوی خون، بوی ایمان و اعتقاد. آنها جگرگوشههای امامند که حسین(ع) و فاطمه(س) شبها به دیدنشان میآیند، آنها که در خاک تو بر زمین افتادند آرزوهای آینده و پیامبران اسلام بودند و دلایل محکم خدا بر ملائک. آری، آنهارفتند و اما یادشان همواره در دل هر حقیقتجو پاینده است. «راهشان پر رهرو و روح سبزشان شاد»
بسم الله الرحمن الرحیم «أم حسبتم ان تدخلوا الجنه و لمّا یاتکم مثل الّذین خلوا من قبلکم مَسَّتهُمُ البأساء و الضراء و زلزلوا حتی یقول الرسول و الذین آمنوا معه متی نصر الله الا ان نصر الله قریب» (بقره/214) سخن گفتن برای ملت شهید پرور به عنوان وصیتنامه شخصی که هنوز از جهاد اکبر فارق نشده و به جهاد اصغر مشغول گشته است، سخت و مشکل است و باید که کاتب، خود، پاک گردیده باشد تا شاید سخن او در دل افراد جای بگیرد و إلا بسی مکافات است و بس. اما از آنجا که میبینم ما نسبت به افراد دیگر، نان امام زمان –سلام الله علیها- مصرف کردهایم و چه بسا که مثمر ثمر هم واقع نشده باشیم، ازاین جهت وظیفة ما بیشتر میشود لذا چند جملهای را برای ادای گوشهای از وظیفه بزرگ خود، مینویسم. آیه فوق نسبت به کسانی که با ادای وظیفة دینی خود، خیال میکنند که مؤمن گردیدهاند و بهشت جایگاه آنان می باشد و با اینکه مشکلات و سختیها هم به آنها رسیده است مثلا چند روزی در جنگ بودهاند، ولی خیال کردهاند که وظیفة آنها تمام شده و خدا میفرماید: آیا گمان میکنید که داخل بهشت می شوید و حال آنکه هنوز مثل امتهای قبل امتحان نشدهاید، امتهایی که با اینکه با شوکت و افتخار بودند، ولی وقتی در سختی و فشار واقع شدند و حتی متزلزل و زمینگیر گشتند، آنها همراه با رسول و فرستاده خدا، فریاد زدند که نصر خداوند پس چه شد؟ و در انتظار یاری خدا بودند تا اینکه خداوند میفرماید آگاه باشید که نصر و یاری خداوند نزدیک است: و بزودی آن دوران پر مشقت و رنج پایان مییابد و امم قبل از شما این چنین بودهاند و این خود قسمتی از تاریخ است که پیوسته از سوی پیشوایان ما، توصیه شده است که آن را بخوانید و درس بگیرید. البته هنوز نه ملت و نه امام، به آن مرحلة از سختیها نرسیدهاند ولی باید این مطلب را قبول نمایند و خود را آماده نمایند که تا زمانی به چنین مرحلهای نرسیدهایم، جای مقاومت کردن هست. بلکه باید بیش از این ثابت و استوار ایستاد تا بتوانیم روحیه تسلیم ناپذیری خود را بر همه ملل و دولتها ثابت کنیم چرا که هنوز اماممان- که خداوند عمرش را تا فرج امام زمان –عجل الله تعالی فرجه- و حتی در کنار او هم طولانی بگرداند- ثابت ایستاده و دعوت به مبارزه و جهاد در راه خدا مینماید و این حرکت همچنان تا ریشه کن شدن ظلم و ستم از کلیه عالم و برافراخته شدن پرچم لا اله الا الله و محمد رسول الله در کلیة نقاط دنیا ادامه خواهد داشت و مطلب دیگر اینکه جنگ ما در مرحلة اول خود با صدام و ریشه کن شدن نظام بعث، از سر ملت عراق است، حال امسال تمام بشود و یا طولانی شود، باز هم ملت، خصوصا جوانان، باید حضور خود را در جنگ ادامه بدهند تا پیروزی شیرین، حاصل گردد و در این میان، کسانی که نسبت به امام میگویند که امسال سال آخر جنگ است، بدانند که حضرت امام نفرمودند که سال آخر جنگ است. بلکه فرمودند که سال پیروزی است. البته این خواستة ما است و از مسئولین هم می خواهیم به این خواستة ملت لبیک گفته وتمام وسع خود را در رابطه با مساله اصلی که جنگ است، مبذول دارند و آنها که کلا جنگ را ترک نمودهاند و یا اینکه خیال کردهاند با یک دفعه جبهه رفتن، تکلیف از آنها ساقط میگردد، بدانند که اینطور نیست و خود را مشغول کارهایی نکنند و نگوئید که اگر ما برویم، این کار روی زمین میماند، یا اینجا وظیفة ما مهمتر است. خیر اینطور نیست و در حال حاضر وظیفة همه شرکت در مسئله اصلی جنگ است و این اختصاص به قشر خاص و یا افرادی خاص و یا در سنین نوجوانی و پیری ندارد چرا که حضور افراد 25 تا 40 ساله، در جبهه کمتر به چشم میخورد و نکند که این افراد را، حب مال و فرزند گرفته باشد و مشمول آیه سوره توبه واقع شوند که میفرماید: پیامبر بگو که اگر اموال شما و اولاد و برادران و زن و فرزند و پدران شما و تجارتی که از کسادی آن می ترسید و خانه های شما، نزد شما بهتر باشد از خدا و رسول و جهاد در راه او، پس در انتظار امر خداوند باشید: و بدانید که بالاخره باید دنیا را ترک کرده و به سوی خدا مهاجرت نماییم و این مردن و رفتن را همه ما میدانیم ولی نمی دانم که چرا باورمان نمیشود و برای چند لحظه هم که شده به آن فکر نمی کنیم و به خود نمی آییم پس حال که این چنین است، باید دنبال این باشیم که کدام مرگ و مردن، بهترین مردناست؟ امام حسین -علیه السلام- در شعری که به او نسبت میدهند، می فرماید: «ان کانت الابدان للموت انشأت فقتل امرء فی الله» افضل اگر سرنوشت نهایی ما این است که بمیریم و این بدنهای ما برای مردن آفریده شده است،پس کشته شدن انسان در راه خداوند، بهترین مردنها می باشد. نوجوانهای جامعه ما باید بدانند که در مملکت اسلام و امام زمان-عجل الله تعالی فرجه- پرورش یافتهاند سعی و تلاش آنها باید در یاد گرفتن هر چه بیشتر مسائل اسلامی و آگاهی با مفاهیم اسلام باشد زیرا اینها هستند که باید ادامه دهندگان راه شهدایمان باشد و بدانند که از درس خواندن هم، خسته نشوند و با کوشش هر چه تمامتر درسهای خود را بخوانند، مخصوصا کسانی که همراه با تحصیل به جبهه هم می روند. و خطابم به پدر و مادرم این است که درست است که فرزند بزرگ نمودید و برای او رنجها و غصه ها خوردید و برای او امیدها در دل میپرورانید، اما باید این نکته را بدانید وقتی که اسلام احتیاج به یاری داشت، باید همه چیز خود را بدهیم واز جان و مال و فرزند بگذریم، چنانچه امام حسین –علیه السلام- برای همین راه و به خاطر همین اسلام شهید شد چنانکه می فرماید که انی ما خرجت اشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً بل خرجت لطلب الاصلاح فی أمَّهِ جدّی أرید أن آمُرَ بالمعروف و أنهی عن المنکر. و مبادا در ذهنتان بیاید که چرا فلانی چنین نکرد و فرزندان او سالم است و آنها را دور خود جمع کرده است که هر کسی را روز قیامت به آنچه انجام داده است، جزا میدهند و حیات دنیا چیزی جز لهو و لعب و زینت و تفاخر و تکاثر و کثرت طلبی در اموال و اولاد، بیش نیست دعا کردن در حق رزمندگان اسلام و امام را فراموش نکنید زیرا که بسیاری از پیروزیها و مؤفقیتهای آنان، بر اثر دعای خیر امت اسلام است. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته 3/11/65 احمد صالحی