ایام تعطیلات حوزه بود و مرتضى مى خواست از این فرصت استفاده معنوى ببرد، عازم دیار نور و جبهه هاى حق علیه باطل شد. به جبهه گیلان غرب در منطقه 7 کرمانشاه رفت. از ورودش به جبهه تا شهادت بیست روز بیشتر طول نکشید. نوزده سال در مطاف دوست طواف کرد و با پاکى و طهارت و صفاى نفس و عشق به اهل بیت(ع) این دوران را
گذراند؛ دوران مدرسه، حوزه اصفهان و حوزه قم. در شهر هم که بود در امور مختلف از جمله بنایى مسجد و جلسات قرآن شرکت مى کرد. داراى صوت زیبایى بود و تلاوت قرآن را دوست مى داشت. به نماز اول وقت اهتمام مى ورزید. در مدرسه تأثیر گذار بود و فعالیّت هاى مذهبى و مبارزاتى اش را در مدرسه شروع کرد.
پدر بزرگوارش گفت: «قبل از شهادت فرزندم، خواب دیدم که امام به منزل ما آمد و من یکى از گل هاى قشنگ باغچه را چیدم و به ایشان دادم... »
فرازی از وصیت نامه:
خدایا! حال که یاریم کردى تا به اینجا رسیدم و زندگى برایم معنى پیدا کرد، باز یاریم کن که مبادا از اینجا به عقب بر گردم بلکه یاریم کن که به جلو بروم.