دوران کودکى را در سایه تعلیمات و آموزش هاى دینى پدر سپرى کرد و تحصیلاتش را تا آخر دبیرستان ادامه داد. با اوج گیرى انقلاب اسلامى و دوران مبارزاتى، در صف سربازان امام خمینى(ره) قرار گرفت. پس از پیروزى انقلاب اسلامى، شهید حبیب اللهى وارد کمیته دفاع شهرى اصفهان شد. سپس به تهران مهاجرت کرد و ضمن آموزش فنون نظامى، در مدرسه علمیه امام صادق(ع) علوم دینى را فرا گرفت.
حاج رضا یک سال در جهاد سازندگى و روابط عمومى سپاه استان سیستان و بلوچستان فعالیّت نمود و در هنگام جارى شدن سیل در استان خوزستان، به یارى مردم این خطه شتافت. در سال 1359 به آموزش دروس نظامى و عقیدتى نیروهاى بسیج پرداخت و با آغاز جنگ همراه نیروهاى گردان مسلم به منطقه دارخوین رفت. او قبل از عملیات فرمانده کل قوا در تاریخ 12 / 3/ 1360 در حین آموزش نیروها، بر اثر انفجار نارنجک دست راست خود را از ناحیه مچ از دست داد. پس از معالجه به مکّه معظمه رفت و سپس در عملیات طریق القدس با سمت فرماندهى محور شرکت نمود.
این مجاهد عزیز در عملیات هاى بسیارى مردانه جنگید و چندین مرتبه مجروح شد. او در طول سال هاى دفاع مقدس مسئولیت هاى زیادى همچون معاونت عملیات سپاه اصفهان و معاونت عملیات سپاه سوم صاحب الزمان(عج) را به عهدهگرفت.
او همواره با حضور خود خالصانه و دلاورانه در خطوط مقدم گرمى مى بخشید. دلاورى این شهید سرفراز در عملیات هاى طریق القدس، فرماندهى کل قوا و رمضان وصف ناشدنى است؛ بویژه پس از عملیات رمضان که تهاجم به مواضع دشمن در منطقة عمومى دهلران- موسیان و دشت عباس در دستور کار فرماندهى جنگ قرار گرفت و قرارگاه فتح به عنوان قرارگاه اصلى عمل کننده و حاج رضا از عناصر اصلى این عملیات ها بود.
آنچه این روحانى مجاهد را در ردیف سرداران بزرگ قرار داد، شجاعت کم نظیر و بویژه روش مدیریتى
بسیار خوب او بود. او همواره در شیوة کادر سازى و توسعه تشکیلات نظامى تفکّر نموده، نیروهاى فعال را شناسایى و در انتخاب آنان استعداد یابى مى کرد.
شهید حبیب اللهى یکى از مورد اعتمادترین افراد براى فرماندهى سپاه بود و همین اعتماد بود که
موجب میشد که به ایشان ماموریت ویژه اى جهت شناسایى نقاط حساس خطوط عملیات ازجنوب تا غرب داده شود تا با شناسائى نقاط مهم، هر مکانى را که او جهت انجام عملیات مناسب دیده به فرماندهى کل قوا پیشنهاد م ىشد و در همان منطقه عملیات شروع مى گردید.
هنگامى که در عملیات والفجر مقدماتى، عملیات گره خورده بود کسى معتمدتر از حاج رضا نبود تا بتواند براى فرماندهى خبر و گزارش تهیه نماید و او که به عنوان معاونت عملیات سپاه سوم فتح براى
انجام مأموریت عازم خط مقدم شده بود هنگام بررسى عملیات و مشکلات آن مورد اصابت ترکش قرار گرفت و شهد شهادت نوشید و پیکر پاکش هنوز در بیابان هاى خوزستان در منطقه والفجر مقدماتى به یادگار مانده است.
این بوى ناب وصال است یا عطر گل هاى سیب است
این نفخة آشنایى بوى کدامین غریب است
*« ... خدایش رحمت کند. بارها اتفاق افتاده بود که در بعضى کارها مثلاً در شستن لباس ها مى خواستیم به حاجى کمک کنیم. چون دست راست او بر اثر ترکش از کار افتاده بود؛ ولى هربار که مطرح مى کردیم مى گفت: خودم انجام مى دهم. با سختى لباس هایش را مى شست، سعى مى کرد نوشتن با دست چپ را تمرین کند و از واگذارى هر کارى به دیگران ابا داشت.»