...از در خانه که آمد در پوست خود نمى گنجید. دوید کنار مادر و خواهرش و با صداى بلند گفت: «مادر مى خواهم به جبهه بروم». بالاخره موفق شده بود اجازه استادش را براى جبهه رفتن بگیرد.
به استادش گفته بود براى آنکه مدرسه از طلبه خالى نماند. من پسر خاله ام را به جاى خودم به حجره مى فرستم. او را فرستاد که بعدها او هم آسمانى شد...
شهید احمد پر از صداقت بود و پاکى و متواضع و خاکى. رفتارش خوب و اخلاقش مطلوب...
مادرش که مى خواست از اتاق خارج شود، مى پرید و کفش هاى مادر را در ایوان جفت مى کرد و رو به رویش مى گذاشت... .
احمد اول دبیرستان را خواند و به حوزه رفت، سه سال در محضر استادان حوزه تلمّذ کرد و بعد هم نظر آن ها را براى اعزام به دیار نور و روشنایى فراهم ساخت.
احمد ملکى ریزى، شهید عزیزى که در عملیات بدر در شرق دجله شربت شهادت نوشید و همراه اولین گروه طلبه هاى شهید تشییع گشت.
فرازی از وصیت نامه:
وصیتى دارم به دانش آموزان و محصلین! اینکه خیلى خوب درس بخوانید...
هرگز نباید از (امتحان الهى) غافل شد چون انسان همیشه در حال آزمایش است و آزمایش الهى بر همه بندگان خدا هست که باید آزمایش شوند.