سر پل ذهاب راهى بود پر مخاطره و پر سنگلاخ، با مردانى مرد که گام هاى استوارشان
حکایت از رسوخ ایمان در جانشان داشت. ساعت یک و نیم بعد از نیم شب در مسیر قلّه 1100
در حال حرکت بودند. یک شب پیاده روى تا ساعت 30 / 7 صبح که با نزدیک شدن به مزدوارن
عراقى عملیات و جانفشانى ها براى عقب راندن دشمن بعثى شروع شد، اما تقدیر او شهادت بود و
سعادت ابدى. شهید پور شبان نجف آبادى مجاهدى که پیکر مطهرش یک سال در همان منطقه
ماند و پس از آن بر دستان با کفایت مردم نجف آباد تشییع شد.
از ویژگى هاى روحى و اخلاقیش که مى پرسى مى گویند: »در قید مال دنیا نبود، اگر مبلغى از
راه نماز و روزه استیجارى به دست مى آورد به مصارف عمومى مى رساند، ساده زیست بود و همیشه
لبخند بر چهره داشت. «
شهید مصطفى در کنار تحصیل به کار کشاورزى به پدر کمک مى کرد. او همواره چند
شغله بود؛ در جبهه هاى نور نیز هم آرپى جى زن بود، هم امام جماعت و مبلغ دین.
1. من مقداری پول (1500 تومان آقای مهدی و200 تومان از آقای عرب بود و 170 تومان از آقای حسین انتشاری) از برادران ذکر شده، طلبکار هستم اگر من لیاقت داشتم و شهید شدم این پول ها را بگیرید و برای مخارج جنگ بفرستید تا شاید یه کمکی باشد برابر شکست کفار و اگر شهید نشدم وقتی بر گشتم پولها را از خودت می گیرم.
2. امانت مرا از قم می آوری و به خانه ی ما می دهی.
3. کتابها را هر چه لازم داشتی و مورد استفاده بود بردار و بقیه را به کتابخانه مسجد اعظم قم هدیه کن.
4. خواهشمندم که هیچ کس غیر از خودت نفهمد که شما کتاب ها و پول ها را چه کار کردید فقط اگر پدرم پرسید که کتاب ها کجاست (که نمی پرسد) بگو که وصیت کرده بود به من که به کتابخانه مسجد اعظم هدیه کنم از اینکه مزاحمت کردم و زحمت به شما دادم مرا ببخشید انشاء الله دیدار ما پای حوض کوثر پیش رسول الله و علی ابن ابی طالب صلوات الله و سلامه علیها