طلبه نوجوان مدرسه ذوالفقار اصفهان، شهید فتح الله حجتى؛ پدرش پارچه فروش بود و موطنش
نجف آباد و زندگیش متوسط؛ گاهى به پدر کمک مى کرد و فنون تجارت مى آموخت تا تجارب
معامله اى را بیاموزد که بداند چگونه باید جان را فروخت و بهشت الهى را خرید.
درس هم که مى خواند تنها خود را سرگرم کتاب و مطالعه نمى کرد؛ در انجمن اسلامى مدرسه
فعال بود و شرکت در مراسم، مساجد و پایگاه ها را وظیفه الهى خویش مى دانست، با برخورد خوبى که طلاب با او داشتند، شیفته علوم و معارف اهل بیت (ع) شد. دروس مقدماتى را در مدرسه ذوالفقار اصفهانخواند و عازم حوزه علمیه قم، شهر پارسایى و معرفت اندوزى شد.
مجاهدعزیز فتح الله حجتى در کنار درس، گاه گاهى عازم جبهه هاى نور علیه ظلمت مى شد تا کتاب عشق را بیاموزد؛ چرا که مى دانست "درس عشق در دفتر نگنجد".
او در عملیات رمضان، والفجر مقدماتى و والفجر 3 شرکت نمود. و با پیروزى به وطن باز مى گشت تا سرانجام در مجنون ترین جزیره دنیا در عملیات خیبر، مرغ خونین بال جانش، به باغ جانان پر کشید.
اى برادران و دوستان عزیز م! اى کاش احساس م ىکردید که در چه موقعى به سر م ىبرید و به خدا مسئولید، موظفیدکه در چنین زمانى که قرار گرفت هاید مبادا در دنیا به هواى نفستان دل بسته و به فکر دنیا باشید.