»سفر کرده ام تا بجویم سرت را «... . شهید حجت الله مرادى، دانش آموز مؤدّب دبیرستان سعدى و
طلبة مهذب مدرسه امام صادق(ع) بود. سه سال در حوزه به تحصیل و تکمیل معارف الهى پرداخت و در
کنار فراگیرى علم، به تهذیب نفس اهتمام مى وزرید؛ چنانکه دوشنبه ها و پنجشنبه ها را روزه مى گرفت.
توجه خاصى به نماز اول وقت داشت و آن را بر همه کارها ترجیح مى داد. در بحبوحه انقلاب اسلامى،
با خطاطى و شعارنویسى نقش مؤثرى را در مبارزات و ترویج فرهنگ انقلاب ایفا مى نمود.
او جبهه را محل تکامل معنوى و شهادت و جهاد را فوز عظیم مى دانست. به همین خاطر روانة
جبهه هاى نور علیه ظلمت شد. در یکى از عملیات ها مجروح و پس از بهبود، باز براى دومین بار عازم
جبهه گشت و در عملیات طریق القدس در جبهه بستان در محاصره چهل روزه اى دشمن قرار گرفت.
هفتاد و چند روز از این واقعه گذشت، تا تن بى سر و جسد پاره پاره او را در تابوتى سه رنگ، روى
دستان با کرامت مردم اصفهان تشییع کردند.
شگفت آنکه از مادر شهید نقل شده است که: فرزندم مى گفت: مادرم من مى روم ولى بى سر
برمى گردم و چنین شد... . او رفت تا به پیمانى که با برادر شهیدش حشمت الله بسته بود وفا کند.
اى برادران عزیز! شما را به خدا از تفرقه و تشتّت بپرهیزید و اختلافات جزئى را کنار بگذارید که اسلام عزیز را بتوانیم هر چه زودتر به کشورهاى دیگر جهان و ملل محروم و زیر سلطه جهان صادر کنیم.