شهید رمضانعلی آقائی در رمضان سال 1335 در استان اصفهان، شهرستان خمینی شهر دیده به جهان گشود. از همان دوران کودکی بسیار کنجکاو و باهوش بود.
پس از گذراندن دروس ابتدائی و متوسطه موفق به دریافت مدرک دیپلم ریاضی گردید.
سپس در سال 1355 به شهر کازرون (از توابع شیراز) رفت و به خدمت سربازی مشغول گردید. او قبل از سربازی علاقه شدید به مسجد و محافل مذهبی داشت و در دوران سربازی به فعالیت های سیاسی روی آورد. در همین دوران به طور مخفیانه در محافل مذهبی شرکت می کرد و در این راستا کتاب های مذهبی بسیاری را فراهم می نمود.
وی هر گاه که برای برای مرخصی از کازرون به محل سکونت خود می آمد، یک ساک بزرگ پر از کتاب هایی که در شیراز خریداری کرده بود را با خود به همراه داشت.
شهید آقائی کتاب های بسیاری از جمله کتاب های استاد مرتضی مطهری، استاد علی شریعتی و کتاب هایی با موضوعات احکام، مذهبی، دینی، سیاسی، تربیت کودکان و نوجوانان و ... را جمع آوری نموده بود. وی علاقه وافری به کتاب و کتابخوانی داشت.
پس از پایان سربازی در اوایل سال 1357 در بازار اصفهان مشغول به کار گردید و شب ها پس از پایان یافتن کار، فعالیت های سیاسی انجام می داد و اغلب شب ها دیر به خانه می آمد. او به همراه جمعی از دوستان خود اعلامیه های حضرت امام (ره) را پخش می نمود و شب ها با دوستانش به نوارها و سخنرانی های امام خمینی (ره) گوش می کردند.
در هنگامیکه تظاهرات سیاسی به اوج خود رسیده بود، کار در بازار را تعطیل کرد. او، هم در تظاهرات اصفهان و هم در تظاهرات خمینی شهر شرکت داشت و در سرنگون کردن مجسمه طاغوت نقش بسزایی داشت.
پس از چندی به تهران رفت و آنجا نیز به مبارزه با رژیم طاغوت پرداخت، بطوریکه در جنگ مسلحانه تهران حضور داشت و به پیشنهاد آیت الله طاهری برای انجام خدمت و دفاع از انقلاب به پادگان کرج رفت و پس از مدتی (حدود 4 ماه) مسلحانه به اصفهان بازگشت. در این زمان مبارزات سیاسی ضد شاه در اوج خود بود و شهید آقائی نیز در این مبارزات شرکت داشت تا اینکه در 22 بهمن ماه 1357 انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.
پس از پیروزی انقلاب او در حوزه علمیه مدرسه مشکوة و حوزه علمیه امام صادق (ع) مشغول به تعلیم دروس و علوم دینی شد و پس از مدتی از طرف مدرسه، برای ارشاد مردم محروم و مستضعف به سیستان و بلوچستان عزیمت نمود. او برای مردم در مساجد سخنرانی های فراوانی کرد. پس از آن برای فراگیری هر چه بهتر علوم اسلامی رهسپار شهر روحانی پرور قم گردید و به تحصیل علوم حوزه پرداخت.
شهید رمضانعلی به هنگام شروع جنگ تحمیلی، از طرف جهاد سازندگی اصفهان، پس از گذراندن آموزش و کسب تجربه در اواخر آبان ماه 1359 به جبهه نبرد اعزام و به انجام وظیفه مشغول گردید. مدت اعزام او به خوزستان 2 ماه بیشتر طول نکشید و در این مدت تنها 2 نامه فرستاد و گاهی اوقات تلفن می زد و احوال پدر و مادر و بستگان را می پرسید و از همه حلالیت می طلبید و می گفت: «من برای بیرون راندن دشمنان و پیروزی سرزمین ایران می جنگم و برای سرافرازی اسلام کوشش می کنم.»
آخرین تماس او قبل از عملیات هویزه بود و پس از آن متوجه شدیم در تاریخ 16/10/59 در عملیات هویزه با همرزمان خود و دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و همچنین شهید علم الهدی به مقام شهادت نائل آمدند.
پس از گذشت 4 سال و پاکسازی آن منطقه، جسد شهید رمضانعلی آقائی به همراه لباس ها و عکس ها و یادداشت هایش سالم پیدا شدند.
او مردی پاک و با ایمان بود و در راه پیروزی و سرافرازی وطن از جان خود گذشت و به هیچ چیز جز سربلندی نام ایران و اسلام فکر نمی کرد. او به مردم نیازمند کمک های مالی می کرد و در راه خدا انفاق می نمود.
شهید رمضانعلی آقائی با اهداء خون خود، به سهم خویش درخت تنومند اسلام و انقلاب را آبیاری نمود.
روحش شاد و یادش گرامی
خداوندا، حمد و ستایش بی حد تو را که ما را به راه راست هدایت فرمودی و مشرف به دین محمد رسول الله (ص) ساختی تا از رحمت بی پایان و بی کرانت بهره مند شویم و با شکر و ستایش تو را که در این مقطع زمان نصیبم فرمودی تا در راه اسلام و پیامبرانت و امامان (ع) به رهبری امام مسلمین و مستضعفین جهان در جهاد علیه کفر و شرک و ستم شرکت جویم.
بار خدایا در این لحظات حساس اسلام از تو مخلصانه تمنا و آرزو دارم که اسلام را از شر ناپاکان و منافقان در امان داری.
بار خدایا، ای محبوبم ای قادر متعال، ای حاکم و عالم بر همه چیز، به رهبر انقلاب امام خمینی عمر طولانی توام با سلامتی عنایت فرما و او را در پناهت تا ظهور حضرت مهدی (عج) حفظ فرما.
خدایا، سربازان اسلام را خود حفظ فرما و به آنها ایمان، تقوی، شجاعت و شهامت عنایت فرما.
بار الها، طعم انقلاب اسلامی را به تمام مسلمین، مستضعفین جهان برسان و شر جنایتکاران تاریخ را هر چه زودتر از سرزمینت پاک ساز.
خدایا به مقربین درگاهت خلوص را تا آخرین قطره های خونم از من مگیر و شهادت را نصیبم فرما.
خدایا به ملت مسلمان و مبارز ایران، ایمان، تقوی و ترس از خودت را عنایت فرما تا از اختلاف و سخن چینی بپرهیزند و وحدت و اتحاد را حفظ فرمایند.
اما پدر و مادر عزیزم، شما بیش ار هر چیز به گردن من حق دارید. نمی دانم با چه زبانی و به چه شکلی از شما تشکر کنم. از خدای تعالی برای شما آرزوی سلامتی و توفیق و آمرزش می کنم و امیدوارم بتوانم زحمات شما را جبران نمایم و امید است با شرکتم در این راه باعث سرافرازی شما در پیشگاه خدا باشم. امید است از فرزند خود راضی و خوشنود باشید.
اما پدر، از مال دنیا آنچه را دارم در راه خدا انفاق نمائید و به دولت و جهاد و بنیادها در این امر خطیر کمک و مساعدت نمائید و از کتابهایم مقداری به کتابخانه اهداء نمائید.
از مادر مریض و پیر عزیزم تا حد امکان پذیرائی و نگهداری کنید و برای اینکه همیشه راحت و آسوده با خیال پاک زندگی کنید، خدا را به نظر بیاورید و فکر کنید روز عاشورا بر امام حسین (ع) چه آمد با از دست دادن آن همه یاران و فرزند و برادر.
خدایا طلب آمرزش می کنم و با آرزوی موفقیت و توفیق تمام مسلمین جهان و سلامتی و طول عمر امام و پیروزی حق بر علیه باطل وصیت نامه ام را به پایان می برم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
شنبه دوازدهم محرم الحرام برابر با 30/08/59
«رمضانعلی آقائی»