شب هاى انقلاب خواب را از چشمانش مى گرفت و به تكثير و پخش اعلاميه ها و بيانات امام (ره) و شعار نويسى مشغول بود . در يكى از درگيرى ها در خيابان فاضل عراقى كاشان با شجاعت تمام در مقابله با نيروهاى شاه ايستادگى مى كرد و يك تنه با يكى از مأموران مزدور گلاويز شد و بى سيم او را خرد كرد تا از مطّلع گشتن بقيه مأموران جلوگيرى كند كه در همين اثنا دستگير و دو ماه در زندان قم بازداشت و شكنجه شد .
او وارد حوزه علميه كاشان شد و به كسب معارف پرداخت . سيزده بار داوطلبانه به جبهه هاى نور
عليه ظلمت عزيمت نمود . در مرتبه دوازدهم با شهامت تمام به طرف تير بار دشمن كه آتش روى
بچه ها مى ريخت مى رود و با نارنجك آن را خاموش مى كند . در راه شش تير به او اصابت مى كند
و بى هوش به زمين مى افتد. عراقى ها كه فكر مى كنند زنده نيست پا روى سينه اش مى گذارند و رد مى شوند. هنگامى كه به هوش مى آيد احساس مى كند دست ندارد در حالى كه دستش به پوستى بند بود ، آن را جمع مى كند و به پشت خط مى آيد .
براى آخرين بار عازم جبهه مى شود و در عمليات خيبر بر پيمان خود با محبوب باقى مى ماند و به كاروان شهدا مى پيوندد .
اگر در اين زمانه ما شهيد نشويم و كسب ثواب آن را نكنيم بسيار بسيار ضرر كرده ايم ...
روح خود را تعالى بخشيد، به انقلاب عظيم جهان اسلام بينديشيد.