شهید اکبر فخفوری در سال 1330 در خانواده ای مستضعف در اصفهان چشم به جهان گشود. پس از اتمام دوره راهنمایی بعللی ترک تحصیل کرد و در مغازه ای مشغول به کار شد.
او در انجام فرایض مذهبی کوشا بود ، کمتر غذا می خورد ، زندگی ساده و بی پیرایه را دوست میداشت و می گفت : درد مستضعفین را بفهمیم که چیست ، باید همچون آنان زندگی و فکر کرد.
او از هر فرصتی برای مطالعه استفاده می کرد ، کمتر حرف میزد و بیشتر عمل می کرد ، خوشرو و متواضع بود. به کوهنوردی علاقه مند بود ، می گفت این ورزش مومنین است ، زیرا از نظر توانا شدن اراده اهمیت زیادی دارد. یک کوهنورد از رنگ و ریاهای دروغین شهر فاصله می گیرد. از فقر مادی و کمبود آگاهی های مردم رنج می برد و روح آزاده اش ، او را به حرکت برای نجات جامعه وادار می نمود.
اکبر مبارزات خود را از سال 1347 شروع کرد و در جلسات مخفی با مسائل سیاسی و مذهبی آشنا شد. پس از معافی ز سربازی ، فعالیت های سیاسی خود را بطور وسیع تر شروع کرد. در سال 1354 طی یک درگیری که بین چند تن از همرزمانش و رژیم خائن پهلوی روی داد ، دوستانش دستگیر شدند و چون مأمورین موفق به دستگیری او نشدند برادرش را بازداشت کردند. از آن به بعد زندگی مخفیانه شهید شروع شد. وی با پخش اعلامیه تلاش خود را ادامه داد و روز 22 بهمن در جریان تسخیر ایستگاه رادیو توسط دژخیمان پهلوی به شهادت رسید.
شهید در نامه ای می نویسد:
برای رسیدن به هدف احتیاج به توحید داریم ، باید وحدت و یگانگی مان را حفظ کنیم ، توحید یعنی خدا را یکی بدانیم و تمام اتحاد خود را که همان یگانگی و توحید است حفظ کنیم.
باید به بسیاری از انسانها و به مسلمان نماها تسلیت گفت که واقعا از انسانیت مرده اند که به دست بوس فاحشه ها رفته اند. کسانی هستند که ساکت مانده اند ولی خود را نفروختند. حرکت و حرکت که جای سکون نیست.
ما اگر یک آیه از قرآن بفهمیم بهتر از آن است که بر سر مزار بخوانیم روی سخن جوانان هستند که قرآن و علمای خود را رها نسازید آمادگی خود را رها نکنید ، که هر روز شرایط سخت تری در پیش است.