از در و دیوار حوزه، نداى دلنشین فطرت خداجویش را م ىشنید، گویى همه جا این آواز را زمزمه
مى کرد که:
هرنفس آواز عشق مى رسد از چپ و راست ما به فلک مى رویم عزم تماشا که راست ؟
چهار سال در حوزه علمیه اصفهان در محضر استادان فرزانه زانوى ادب بر زمین نهاد. على از تمامى
ابواب فقه، »باب جهاد « را برگزید تا با شهادت خود فقه آل محمد(ص) را تثبیت و درخت اسلام را آبیارى
کند.
او حدیث آلاله ها را با گوش جان شنید و مجنون وار به وادى جبهه شتافت تا در عملیات کربلاى 10
در منطقه بانه، نور شهادت از جبین او تافت و آنجا بود که صفیر یک گلوله غنچه جانش را شکافت.
او به عهدش وفا کرد چرا که:
»در ازل عهدى بود میان جان و دل که نه آدم بود نه حوّا و نه آب و گل! «
... وقتى برادر بزرگش شهید شد، قرآن را به دست گرفت و گشود و به مادر گفت: خوب آمد و من
مى روم و شما باید اجازه دهید و رفت.
رفت تا به دو برادر شهید خونین بالش، سلطان على و محمّد حسن بپیوندد و هر سه در ریاض رضوان
بال بگشایند
بنده حقیر وظیفه خود می دانستم با اهداى خون از اسلام عزیز دفاع نمایم...
خدایا تمامى عمر مرا بگیر و یک لحظه بر عمر رهبر عزیز بیفزا، چون که هر چه داریم از زحمات اوست. به امید دیدار در روز محش ر!