زندگینامه شهید از زبان برادر ایشان:
ایشان متولد 1342 بود و در هنرستان فنی اصفهان درس می خواند. خودش مصر بود که در نوبت دوم درس بخواند ، روزها با دوستان دیگرش فعالیت داشت. به عنوان دست فروش اعلامیه ها و عکس امام را پخش می کرد.
از فعالیتهای انقلابی:
یک روز وقتی که می آمده به او مظنون می شوند آن قدر او را زده بودند که صورتش باد کرده بود. مادرم به او گفت چرا این طور شدی! بعدا ما فهمیدیم که توی پارک به خاطر پخش اعلامیه و عکس امام او را کتک زده بودند و تمام چیزهایی را که در دست داشته گرفته بودند.
از خصوصیات اخلاقی شهید:
ایشان خیلی مهربان و مردم دار بود. همیشه دلش می خواست مردم را برای خود نگه دارد. همسایه ها و یا افرادی که در فاصله دورتری با ما بودند ، اگر چیزی از او می خواستند با اینکه در حد خودش نبود اما برای آنها جور می کرد.
مبارزات علیه رژیم:
ایشان همراه با بقیه بچه های محله در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت می کرد و در جهت مبارزه با رژیم منحوس پهلوی شرکت فعالانه ای داشت. توزیع رساله امام ، اعلامیه های او و عکس امام و از طرف دیگر ضمن هماهنگی با بچه های مسجد اعظم به رهبری آیت الله طاهری برای مبارزه فعالیت داشتند. آنچه در مورد حرکات شهید بیان کنیم چیزی نبود ، به جز راه کلیه شهدای انقلاب اسلامی و احقاق شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی. ایشان با بچه های محله حسین آباد در پایین کشیدن مجسمه شاه فعالیت داشتند ، در روز عاشورای 1357 این پیشامد عظیم به وقوع پیوست. روز بعد به دستور فرماندار نظامی وقت به تلافی پایین کشیدن مجسمه مأمورانی را به محله های مختلف شهر فرستادند ، که بتوانند با آن افراد برخورد کنند. در محله حسین آباد مأمورانی از کلانتری 5 با لباس شخصی وارد عمل شدند و عده ای هم از طرف اصفهان به عنوان چماق به دست آورده بودند. سری اول که وارد محله شدند مانوری دادند ، تیراندازی هوایی کردند. و بعدها بچه ها شروع به تظاهرات کردند لاستیک ها را آتش زدند ، شیشه های بانک صادرات را شکستند. سری دوم که افراد مسلح حمله کردند هر مغازه ای که عکس امام را داشت شیشه های آن را شکستند ، جلوی ماشین ها را می گرفتند و از آنها می خواستند عکس شاه را جلوی شیشه ماشین بگذارند. تعدادی از بچه ها که دم کوچه جلفا محله حسین آباد بودند با کوکتل مولوتف با نیروهای ساواک سعی کردند برخورد کنند. یک خرابه ای آنجا بود که بچه ها برای فرار از دست مأمورین روی سقف خرابه رفتند و مأموران آنها را دیده بودند و اطراف آن خرابه را محاصره کردند. نهایتا به سمت آنها حمله ور شدند. بعد از تیراندازی مأمورین صدای جیغ و شیون بالا گرفت ، اما نمی توانستیم به مجروحین کمکی بکنیم. بعد از رفتن مأمورین برادر بزرگم گفت حسین مجروح شده ایشان از چند ناحیه مجروح شده بود. در این قضیه تقی خدادادی ، حسین دهقان ، محمد علی قلعه شاهی و شهید رضا قلعه شاهی زخمی شدند. ما حسین را توی ماشین گذاشتیم و به طرف بیمارستان شریعتی بردیم و مرتب می گفت تشنه ام. برادرم گفت کسی که تیر خورده را نمی شود آب بدهیم. وقتی به بیمارستان رسیدیم پزشکان گفتند که خون احتیاج داریم همان جا روی تخت خوابیدم و خون دادم. وقتی که خواستم ماشین را جا به جا کنم یک چوبی روی کمرم زدند ، به آن آقایی که آنجا ایستاده بود گفتم چرا این کار را می کند گفتند اینها از عمال ساواک هستند شما کاری نداشته باشید و برو. خودم سرباز فراری بودم ، روزها در تظاهرات شرکت می کردم و شبها در محله دیگر خانه دوستان به سر می بردم. سرهنگ جوزدانی اصرار داشت که حسین کشته شود ، به همین دلیل مانع از عمل جراحی او شد و حسین خونریزی داخلی کرد و به شهادت رسید. چون حکومت نظامی بود به کلانتری 5 اطلاع دادیم که ماشین برای رفتن به بیمارستان می خواهیم. ماشین را به همراه دو نفر فرستادند تا از اوضاع و احوال با خبر شوند. شهید حسین ساعت 11 شب بر اثر خونریزی شدید به شهادت می رسد. وقتی می خواستیم جنازه را تحویل بگیریم پول گلوله را می خواستند به لحاظ اینکه من سرباز فراری بودم دوستانم به من اطلاع دادند تو را در دادگاه نظامی محکوم کردند و مواظب باش که تو به اعدام محکوم شده ای. به خاطر این مجبور بودم از صحنه عقب باشم. جنازه را تحویل گرفتیم بدون اینکه مادر و خواهرم در مراسم تدفین شرکت داشته باشند با حضور چند تن از بچه های حسین آباد او را در تخته فولاد تکیه حسین آباد سید رضی به خاک سپردیم. شهادت حسین 21/9/1357 مصادف با 11 محرم الحرام بود.
بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
این مرگ انتخاب بود فکر کنید ، فکر کنید و در اثر تفکر عمل کنید. چه شده است که انسان گذر به این خاک چسبیده است. چرا دنیا برای انسان خوابی بیش نیست. چرا آن زمان که ندای حق سر داده میشود بی تفاوت از کنار آن میگذریم.
خود خدا فرموده که متاع دنیا در برابر آخرت ناچیز است. در آخرت و دنیا خدا هدف است وصال به خدا بهترین هدف هاست. اگر عاشق او هم باشی ، اگر خدا از ذهن ساخته نباشد برای ما باید که نقش در زندگی ما داشته باشد آخر اگر خدا هست پس چرا ما بر اعمالمان ناظری را نمی بینیم و اگر هم به خدا اعتقاد داریم پس اعمالمان چرا این طوری است. انسان باید خدا را ناظر بر اعمال بداند و خدا گواه باشد. چرا که انسان در میان فرشته و حیوان قرار دارد و به هر طرف برود بالاتر میرود. باید که نفس را مهار کنید بله این دنیا محل رفتن است. این آلودگیها و وابستگیها دنیا است این مطالب را میدانم ولی در عمل به قهقرا میرویم. (اقترب للناس حسابهم و هم فی غفله معرضون)
نزدیک شد برای مردم حساب ایشان و ایشانند در غفلتی روگردانان. بیایید علی وار زندگی کنیم. آن امامی که دست خدا در جهاد از آستین او به در آمده بود و او نبود که می کشت بلکه قدرت الله بود.
من اطاعت بی چون و چرا از ولایت فقیه را با آگاهی و شناخت پذیرفتم. ای دانش آموزان درس بخوانید به خاطر خدا ای همسنگران گذشته مؤمن باشید به اسلام به انقلاب ، خدایا صبر واستقامت به مادرانمان عطا بفرما و ای مادرم ناراحت نباش بچه هایت را بزرگ کن و برای خدا مربی باش. دعا کنید که خداوند ما را از اولیاء خود قرار دهد دعا کن امام زمان ما را به سربازی قبول کند و دعا کن وقت رفتنمان به یاد خدا و امام زمان باشیم و توفیق دعای برای امام خمینی را داشته باشیم.
وقت رفتن است باشد تا دیداری در آخرت بکنیم.
خدایا ، خدایا ، ترا به جان مهدی ، ترا بحق مهدی ، تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.
والسلام علی من اتبع بالهدی