|
|
|
|
|||
"فانوس کمین" روانه بازار کتاب شد![]()
به گزارش خبرنگار نويد شاهد: اين كتاب بر اساس خاطرات پر ماجرا و خواندني رسول كريم آبادي از رزمندگان گردان "يارسول" به قلم غلامعلي نسائي تاليف شده است.
« خبر قبلیخبر بعدی »
كتاب "فانوس كمين" در در چهارده فصل، با عناوين: اعزام، ياران، علمدار، اسارت، صبر، عاشقي، سرنوشت، مقاومت، ولايت، انتقام، ذولفقار، آزادي، شهادت و بهشت به همراه آلبوم تصاوير تدوين شده است. در بخشي از فصل علمدار اين كتاب آمده است: «گفت: من گم شدم و دور خودم مي چرخم. نمي دانم كجا هستم؟ از بچه ها جا ماندم. نمي خواهم دردسرتان باشم. شما برويد و فقط بگوييد راه از كدام طرف است؛ من خودم را هرطور شده مي رسانم. گفتم: اصلاً ناراحت نباش آقا مرتضي. اگر قرار باشد اسير و شهيد بشويم، باهم و اگر بناست رها بشويم هم باهم. دست هايش را محكم گرفتم، دلش قرص شد. گفتم: بسيجيِ امام، رفيقش را توي معبركه جا نمي گذارد. آقامرتضي! من اگر شده تو را روي كولم ببرم، مي برم. اشك از گوشة چشمانش جاري شد. زخمي بود و تنها مانده بود وسط معركة جنگ. تيربار را برداشتم و لاك پشتي حركت كرديم. مرتضي به شدت مي لرزيد و ناي راه رفتن نداشت. خون زيادي ازش رفته بود. تشنه بود، اما آبي نداشتيم. من و علي رضا هم تشنه بوديم. زير لب چيز هايي مي گفت. برگشتم و سرش را بوسيدم و گفتم: اصلاً نگران نباش؛ من اگر شهيد يا اسير بشم، نمي گذارم تو تنها باشي، غصه نخور. ديگر داريم مي رسيم. تيربار سنگيني مي كرد، اما با حس اينكه همرزمم را نجات مي دهم سبك شده بودم. ذرّه ذرّه راه مي رفتيم، تا اين كه توي كانال رسيديم به بچه ها. سر يك سه راهي منتظرمان بودند؛ به دلم افتاد كه اين جا ايستگاه آخر است. بچه ها همه تشنه خسته و سرگردان، زير آفتاب سوزان خردادماه، ايستاده بودند. از نگاه بچه ها فهميدم كه آخر دنيا اين جاست. يك جور غربت و غريبانگي توي وجود همه موج مي زد. سنگيني تيربار، خستگي جنگ، بي خوابي ديشب، كلافه و سردرگمم كرده بود. من كه افتادم، علي رضا شيرويه هم روي زمين دراز كشيد. مرتضي بي رمق و نااميد تكيه داد به ديوار كانال؛ گيج بود. گفتم: شرمنده ام مرتضي. ديگر دست من به جايي بند نيست. مي بيني كه همه گير افتاده اند. شده صحراي محشر. همه راه ها بسته است مرد. با نگاهم به او فهماندم كه ديگر كاري از من ساخته نيست. فرمانده گفت: جنگ ديگر تمام شد... همه راه ها بسته است. باورم نمي شود كه خط سوم هم سقوط كرده باشد. عراقي ها، همه جا را گرفتند؛ يعني ما الآن خط سوم عراقي ها هستيم. مي دانيد يعني چي؟ يعني هيچ راهي نيست؛ هيچ گريزگاهي نيست. ما بيست و دو نفريم؛ نه فشنگي مانده، نه گلوله آرپي جي. دويست، سيصد تا تانك اطراف ما دارند ويراژ ميدن. صداي هلهلة عراقي ها حالا از صداي توپ و خمپاره هم رساتره.» گفتني است، رزمندگان گردان يارسول(ص) بيشتر دانشجو بوده و به گردان نخبه ها معروف بودند. در هشت سال دفاع مقدس مأموريت هاي سخت و سنگين را در ميان گردان هاي لشكر در كارنامه ي درخشان خود ثبت كرده است. كتاب "فانوس كمين" به قلم غلامعلي نسائي در 180 صفحه در قطع رقعي توسط نشرعماد به تازگي منتشر شده است. منبع: نوید شاهد |
|||||
|