محمدعلی شفیعی، فرزند ابراهیم و زهرا شفیعی علویچه ، در سال 1329 در نجف آباد اصفهان به دنیا آمد.
پس از اتمام دوره ابتدایی و راهنمایی وارد دبیرستان نظام شد.
در اوقات بی کاری به همراه برادرش در کارخانه آجرپزی کار می کرد تا مخارج تحصیلش را تأمین کند.
در دانشکده افسری تهران با درجه ستوانی فارغ التحصیل گردید و در ارتش به فعالیت هایش ادامه داد.
پس از تشکیل خانواده به خاطر شغلش به مراغه و پس از مدتی به کازرون منتقل شد. او هر شب جمعه به علویجه به دیدار مادرش می رفت.
به نماز و روزه اهمیت بسیار می داد و مقید به ادای تکالیف الهی بود. به ویژه به خمس و زکات توجه شایانی داشت.
در اوایل جنگ تحمیلی به خاطر حفظ اسلام، انقلاب و وطن، در گروه 22 توپخانه شهرضا خدمت می کرد برای اعزام به مناطق جنوب جزو اولین نفراتی بود که داوطلبانه اعلام آمادگی کرد.
از طرف ارتش جمهوری اسلامی ایران در 30 سالگی به جبهه اعزام شد، 8 سال در جبهه انجام وظیفه نمود.
او مسئولیت فرماندهی گردان لشکر 92 زرهی اهواز را بر عهده داشت.
با گذراندن دوره عالی به لشکر زرهی منتقل شد.
پس از مدتی در عملیاتی که ارتش عراق پس از قطعنامه انجام داد، محمدعلی- که در سمت افسر رابط توپخانه لشکر، در خط مقدم مستقر بود- مفقودالاثر گردید ولی در میان دوستان و همرزمانش شایع شد که وی به اسارت نیروهای عراقی درآمده است.
بعد از بازگشت آزادگان به میهن اسلامی یکی از آن ها خبر شهادت این عزیز را چنین گزارش کرد: در روز درگیری من و سرهنگ شفیعی به همراه چند تن دیگر، خود را در حلقه محاصره نیرهای عراقی دیدیم . ما را به سمت کامیون هدایت کردند. در این هنگام ایشان خود را به کنار خاکریز رساند و به قصد فرار شروع به دویدن کرد و مورد اصابت تیر دشمن قرار گرفت. به شدت زخمی شد و در طول مسیر در سی و یکم شهریور ماه سال 1367 در آخرین عملیات در منطقه کوشک به شهادت رسید. او را در کنار خاکریزی گذاشتند و یک لودر عراقی با یک بیل خاک او را مدفون ساخت.
پیکر پاکش پس از تشییع در گلستان شهدای علویجه به خاک سپرده شد.
اگر جنازه ام به دستتان رسید، در حد امکان در جوار پدرم به خاک بسپارید . فقط اسفندیار عزیزم را موظف می نمایم، بعدها که به سن بلوغ رسید، سنگ قبری برای پدرش تهیه کند. در پایان از همگان تقاضا دارم که مرا حلال نموده و بر مزارم فقط فاتحه بخوانند و گریه وزاری نکنند، زیرا ثواب شهادت را کم می کند.