طلبة شهید: مهدی رحیمی استان: اصفهان شهرستان: نجف آباد در رثای کبوتران خونینبال عشق الهی میخواهم مرثیهای بسرایم، اما کلام، زمینگیر است و کبوتر شکستهبال دل من نیز آسمان را تنها در خیال میپرورد. کلام، اسیر قفس ماهیت است و عقل، اسیر دام کلام. آنجا که آنان بال کشیدند، پر جبرائیل میسوزد اگر اینچنین است بگذار آن یار غائب مرثیه خوان شما باشد که جز او هیچ بندهای راههای آسمان را نمیشناسد و نمیتواند ترجمان واقعی شهادت باشد. آری، یکی از این کبوتران خونین بال شهید عزیز مهدی رحیمی است که در سال 43 دیده به جهان گشود و به یمن وجود مبارک امام عصر، نامش را مهدی نهادند، تا سربازی خوب در رکاب امامش باشد و به حق که سربازی شایسته بود زیرا برای حفظ دین، جان برکف نهاد. شجاعت و بی باکی او از همان کودکی، همه را متحیر ساخته بود و نگاه دیگران را نسبت به خویش متفاوت نموده بود. این جوان شجاع، از آنجایی که تشنه معارف و علوم اسلامی بود، تصمیم گرفت، وارد حوزة علمیه گردد و در آنجا روح پاکش را با آب پاک و زلال معارف اسلامی شستشو دهد و جرعهای از این حقایق را بنوشد. او با تلاش و پشتکار بر سر خوان پر کرامت علوم اهل بیت(علیهم السلام) مشغول تحصیل علوم حوزوی شد. آن هنگام که طبل جنگ کوبیده شد تا روزگار تشخیص دهد دلیران و شجاعان را از بزدلان و ترسویانی که از ترس اینکه مبادا آتش جنگ، جانشان را بگیرد، به هر گوشه و کناری میخزیدند، فرا رسید و این دلیرمرد بیباک نیز چه خوب در این عرصه درخشید و نام خویش را در زمرة رادمردان شجاعی قرار داد که برای همیشه بر صفحه تاریخ ایران بدرخشد. آری او مجنونوار، عازم میدان نبرد شد. او رفت تا به فوج عاشقان بپیوندد، مانند موجی که به دریای بیکران پیوند میخورد و آرزویش نیز فقط وصال بود. او میخواست ثابت کند که در نیزارهای مجنون نیز میشود ارتباطی میان زمینیان و آسمانیان برقرار کرد. آنگاه که نوای دلنشین راز و نیاز او از زمین به آسمان میرفت و فرشتگان الهی برای او رحمت میفرستادند. سرانجام روح بیقرارش تاب نیاورد و در یک روز دلانگیز بهاری و در بهار جوانی مانند خیل کثیری از یارانش در 18/2/1364 در جزیرة مجنون آسمانی شد و به بزم عاشقان راه یافت. با بال خـونیـن دعـا رفـتـنـد آن غنچهها با یک سبد لبخند یاران عاشق تا خدا رفتند با کـاروان لالـههـا رفتند «روحش شاد و راهش پر رهرو»
بسمالله الرحمنالرحیم «وصیت نامه شهید مهدی رحیمی» در راه خدا تن به خطر باید داد در مقدم انقلاب جان باید داد با درود و سلام بر امام زمان(عج) و نایب بر حقش خمینی بت شکن و با درود بر شهدای انقلاب اسلامی ایران ازصدر اسلام تاکنون و لا تقولو لمن یقتل فی سبیل الله امواتا بل احیاء ولکن لا تشعرون(بقره/154)ـ به کسی که در راه خدا شهید میشود، مرده نگویید آنها نمردهاند بلکه زندهاند ولی شما این واقّعیت را درک نمیکنید.ـ و لاتحسبن الذین قتلوا فیسبیل الله امواتا بل احیاء عندربهم یرزقون(آل عمران/169)- گمان مبرید آنان که در راه خدا کشته شدهاند مردهاند آنها زندهاند و نزدپروردگار خود روزی میخورند. خدایا شهادتم را که در راه اسلام و قرآن است بپذیر. امت مسلمان، از شما میخواهم که امام را تنها نگذارید و او را در تحقق بخشیدن آرمانهای جمهوری اسلامی کههمانا اسلام اصیل و راستین میباشد یاری نمایید. خواهران و برادران، با گامهای استوار برخیزید و امر جهاد با خود را به جای آورید و از جنگ و شهادت نهراسید. برشرق و غرب و اسرائیل جنایتکار و صهیونیزم پلید بشورید. وقتی که آمریکای جنایت کار و عمال خود فروختهاش تجاوز به میهن اسلامی را آغاز نمود و روز به روز به تجاوزات خود افزایش داد، احساس کردم نمیتوانم شاهد این همه جنایت باشم و ساکت بنشینم. هر وقت به فکر بمب بارانهای وحشیانه بعثیهای عراقی که خانههای مسکونیمان را ویران کردند و حتی از قتل عام کودکان بیگناه یتیم فروگذار نکردند میافتم، به خود میگویم این چه زندگی است. عشق به الله مرا به سویجبههها کشاند (جبهههای نور علیه ظلمت). من نمیتوانستم مانند مردگان متحرک فقط زبانی برای انتقاد داشته باشم،یا در برابر مسایل بیتفاوت باشم. جبهه رفتن من به خاطر هوای نفس نبوده، بلکه به خاطر احساس مسؤولیت در برابر خدا و رسول او و رهبر انقلاببوده. به جبهه میروم، جبههای آکنده از عشق، به جبهه میروم تا با نثار خون ناچیز خود علیه دشمنان خدا و انقلاباسلامی مبارزه کنم. پدرم، مادرم، تنها برادرم، خواهرانم، اگر برای من ناراحتی میکشید، نگذارید که دشمنان انقلاب شاد شوند و هیچناراحتی برای من نداشته باشید، من راه خود را انتخاب کردهام. چند کلمهای با تو ای مادر عزیز و مهربانم. ای مادر عزیزم که چهره رئوف و مهربانت از دیدگانم نارفتنی است،امیدوارم که با شهادت من هیچگونه خللی در اراده آهنین تو وارد نشود و اگر اذیتی از جانب من متوجه شما بوده مراببخشید. شهادت من باعث آن نشود که از انقلاب، امام و ولایت فقیه دست بردارید. امیدوارم شهادت این سربازکوچک امام و انقلاب باعث گردد هر چه مقاوم تر و استوارتر، کشتی توفانزده انقلاب را به رهبری امام خمینی یاریکنید و از امام به نحو احسن اطاعت کنید. پدرم، امیدوارم از دست این بنده حقیر راضی باشید، مرا حلال کنید. برادرم، خواهرانم، امیدوارم که از شهید شدن من هیچگونه ناراحت نباشید و هر کاری که انجام میدهید برای خدا باشد و همیشه یار و یاور امام باشید و او را تنها نگذارید و فرزندان تان را طوری تربیت کنید که آماده شوند برایخدمت کردن به اسلام و مسلمین. دوستانم، از شما میخواهم که راه شهدا را ادامه دهید و فرمان امام خمینی را لبیک بگویید. پدر و مادرم را وصی خود قرار میدهم که هر طور صلاح دیدند عمل نمایند. تعدادی کتاب در خانه دارم، اگر به آنهااحتیاج دارید، از آنها استفاده کنید و اگر احتیاج به آنها ندارید، به حوزه علمیه نجفآباد بدهید. برای رفع احتیاط، سه ماه نماز و روزه برایم بگیرید و قدری پول هم به یک مرکز خیریه بدهید. از طرف من از همهخداحافظی کنید و برایم حلالیت بطلبید. بنده نیز همه را حلال میکنم و راضی نیستم خلاف وصیتم عمل شود. خدایا، به مهدیات(عج) بگو که لشگر عظیم اسلام برای یاریت در انتظار توست و هرگز از فیض حضور دردانشگاه انسان ساز جنگ غافل نخواهند ماند. خدایا، به بهشتی بگو که همچنان راست قامتیم. خدایا، به رجائی بگو قرار داد صلح با کفار را امضا نخواهیم کرد. خدایا، به شهدای محراب بگو که بلندترین فریادمان نماز است. مادرم، پدرم، دلم میخواهد هنگامی که تابوت مرا حمل میکنند، دستهایم را باز بگذارند تا کسانی که همواره درفکر اندوختن مال هستند بدانند و ببینند که هیچ چیز از دنیا همراه خود نمیبرم. فزت ورب الکعبه، به خدای کعبه کهرستگار و کامیاب شدم، انشاءالله. دیدار ما در کربلا و اگر قابل بودیم در بهشت، هر چه صلاح خداوند است. خدایاخدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته جبهه جنوب مهدی رحیمی