صفحه اصلی
loading...
 
 
 

انعام دوست داشتنی

دست بی حسش مشت بود و از لای مشتش چیزی پیدا بود.ساعت ها گذشت اما مشتش را باز نکرد معلوم بود دوست ندارد آن متاع دوست داشتنی اش را از دست بدهد کمی دقت کردم ،گوشه ی یک هزار تومانی مچاله شده را لای مشتش دیدم.پرسیدم:آقا تقی این دیگر چیست؟مثل کسی که ساعت ها انتظار پرسشی را داشته باشد ذوق زده گفت آقای خامنه ای به دیدارمان آمدند دستی بر سرمان کشید و به هر مجروح هزار تومان انعام داد..

 

« مطلب قبلیمطلب بعدی »