رمضانعلی کبیری، یازدهمین فرزند تقی و فاطمه، در سوم آذر ماه سال 1346 در شهرستان رهنان متولد شد. روز اول ماه مبارک رمضان به دنیا آمد، به همین خاطر نام او را رمضانعلی گذاشتند.
ورودش به مدرسه راهنمایی همزمان شد با شروع جنگ تحمیلی که درس را رها کرد و به جبهه رفت. تا مقطع دوم راهنمایی بیشتر درس نخواند.
از مدرسه که می آمد به کمک برادرش می رفت تا سیمانکاری را یاد بگیرد.
او اکیپ و گروهی تشکیل داده بود که افراد ضد انقلاب را شناسایی می کرد و با آنها برخورد می نمود. یک بار برای اینکه خانه ای را شناسایی کند و رفت و آمد ضدانقلابیون را زیر نظر بگیرد، ساعت هشت شب روی درختی رفت و تا چهار صبح روی درخت بود. نه خواب و نه سرما در روحیه او خللی وارد نکرد و توانست افراد آن خانه را شناسایی نماید.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل بسیج، وارد این نهاد شد. اکثر اوقات در پایگاه بسیج بود و با ضد انقلابیون و منافقین مبارزه می نمود . در پایگاه مسجد، افراد را جمع می کرد و به آنها آموزش نظامی می داد.
با شروع جنگ های کردستان به آنجا رفت تا با گروه های منحرف مبارزه کند.
با شروع جنگ تحمیلی درس را رها کرد و به جبهه رفت. در 14 سالگی در سال 1360 عازم جبهه های حق علیه باطل شد.
در سال 1359 به پادگان شهید موذن در خمینی شهر رفت. بعد از دوره آموزشی عازم جبهه های حق علیه باطل شد. در سیزده عملیات شرکت داشت.
در نیروی زمینی لشکر مقدس 14 امام حسین (ع) معاون گردان امام حسین (ع) بود. مدتی در گردان تخریب لشکر 14 امام حسین (ع) نیز مشغول خدمت شد که در باز کردن معبر در میادین مین دشمن پیشتاز بود.
در کارها پیشقدم بود و هیچگاه کسی احساس نمی کرد که او فرمانده است. مثل یک سرباز عادی، کارها را انجام می داد.
مدت 58 ماه در جبهه بود ، تمام وقتش را در آنجا می گذراند.
کاملاً خونسرد بود به خصوص در مواقعی که عراق پاتک می زد، او با خونسردی بچه ها را جمع می کرد و جواب پاتک عراقی ها را می داد. به عنوان انسانی محکم و فداکار از او حساب می بردند، مخالفان انقلاب از شجاعت او بیم داشتند. در جبهه به چمران دوم معروف بود.چندین بار مجروح شد و 70 % جانبازی برای او تعیین کردند.
یک بار از ناحیه کتف تیر خورد، یک بار ترکش به سرش اصابت کرد و یک دفعه نیز تیری به چشمش خورد که برای مداوا به آلمان رفت و مداوا نشد. به ایران بازگشت و چشمش را تخلیه کردند و چشم مصنوعی برای او گذاشتند.
رمضانعلی کبیری در 65/1/31 در منطقه فاو به شهادت رسید.
پیکر پاکش بعد از تشییع، در گلستان شهدای شهرستان رهنان استان اصفهان به خاک سپرده شد.
فرازی از وصیتنامه شهید
به خدا قسم راهی که انتخاب کرده ام، به جز راه الله چیز دیگری نیست. از روی حرص به بهشت و یا ترس از دوزخ نیست، بلکه فقط به خاطر خدا و اسلام عزیز است و برای اینکه شاید توانسته باشم رضای حق تعالی را به جا آورده باشم؛ از تمام جان و مال و عزیزان گذشتم. ای برادران و خواهران عزیز، ما در زمانی به سر می بریم که از هر سو کفار و منافقین برای نابودی اسلام و انقلاب و روحانیت دست در دست هم داده و از هر گونه خیانتی دریغ نمی کنند و این وظیفه سنگین بر دوش ماست که اگر خدای نکرده کمی غفلت کنیم به اسلام و انقلاب ضربه خواهد خورد. پس دست در دست هم دهیم و با پیروی از خط سرخ ولایت فقیه و حمایت از دولت انقلابی این عزیزان را یاری کنیم.
از مادر، پدر، خواهر و برادرانم می خواهم که اگر شهید شدم ناراحت نباشند، بلکه مانند کوه استوار باشند و لحظه ای از نام خدا غافل نشوند و دعای گوی امام و رزمندگان عزیز اسلام باشند. از امت حزب الله می خواهم که نماز جمعه را فراموش نکنند و در آن شرکت نمایند.