صفحه اصلی
loading...
 
 
 

فردا صبح ساعت۱۰

قرار بود با آقا و خانواده بریم پارک که.... زنگ در خونه به صدا در اومد آقای باهنر پشت در بود گفت::به آقا بگین چندتا از رفقا دور هم جمع شدند در مورد مسائل نهضت صحبت می کنند گفتیم شما را هم خبر کنیم.

ما را بگو وا رفتیم کلی برنامه ریزی کرده بودیم یعنی میخواستیم بریم پارک.اما دیدیم آقا تقویمشان را در آوردند و  رو به آقای با هنر گفتنن:آره فردا 10 صبح خوبه!

آقای باهنر گفتن آقا میگم رفقا جمع شدند و منتظر شما هستند.

آقاجواب دادند:من که با شما وعده نکرده بودم. تازه من به خانم و بچه ها قول دادم ببرمشون پارک. همین که گفتم فردا صبح ساعت10

خاطره ای از شهید بهشتی

« مطلب قبلیمطلب بعدی »