|
|
|
|
|||
سروده یک شهید در رسای همرزم شهیدش
شعر زیر یکی از سرودههای شهید علیرضا فیروزی است که در رثای همرزمش «شهید محمد جعفر شکرپور» در سال 1366 سروده است.
مطلب بعدی »
آن شب میان عاشقان شوری دیگر بود از اتفاق تازهای دل باخبر بود مرغان عاشق زین قفس پرواز کردند پرواز را تا بیکران آغاز کردند از دخمه تاریک دنیا پر گرفتند راه دیار دوست را از سر گرفتند رفتند، تا اوج فلک تا چشمه نور رفتند تا سینای عشق و وادی طور رفتند آنجایی که کوی آشناییست آنجا که مأوای شهیدان خدایست جایی که جان آرام گیرد نزد جانان آنجا که «عندربهم» فرمود قرآن این عاشقان را جز شهادت مرگ ننگ است در کامشان بیدوست ماندن، چون شرنگ است چون عشق را جز عشق تفسیر دگر نیست حلاج را جز دار تدبیری دگر نیست این واژه را در قاموس دل با خون نوشتند این داستان را عاشقان گلگون نوشتند تدبیر این یاران عاشق نیز خون است زین حلقه هر کس بیم جان دارد برون است پروای جان یعنی اسیر خویش بودن یعنی اسیر نفس بد اندیش بودن پروانگان را هیچ پروایی زجان نیست سودای جانان چون بود پروای جان نیست پروانه کی پروایی از پرسوختن داشت او از ازل با سوختن افروختن داشت این جمع مشتاقی که بیم سر ندارد جز وصل یار، اندیشهای دیگر ندارد در عشقبازی رشک مجنونند اینان آلالههای غرق در خونند اینان این پاکبازان را چه باک از جان سپردن زندان بیدل را چه باک از زخم خوردن با این سبکباران بیپروا و بیباک با کاروان لالههای سینه صدچاک با این سبکروحان از خود وارهیده وارستهای، دل دادهای، جان بیشکیبی درد آشنایی با تن آسایی غریبی آن کس که دریایی دلش در تابوتب بود در سینهاش سینای موسای طلب بود شوق شهادت در نگاهش موج میزد مرغ مهاجر بود و پرتا اوج میزد میرفت و برلب داشت شعر بیقراری آموخت یاران را طریق سر بهداری «سروده شهید هنرمند علیرضا فیروزی» |
|||||
|