|
|
|
|
|||
من و جنگ
من و جنگ، یاران دیرینه ایم
مطلب بعدی »
کمربسته در هشت وادی خطر سپر ساخته سینه بر تیرها شنا کرده در شط خون جگر به کارون و اروند تا پل زدیم گذشتیم از خویش تا رزمگاه در آنسوی دشمن کمین کرده بود عظیم و تهی همچو ابری سیاه چو توفان وزیدیم و برهم زدیم ز خار و خسان خواب و آرام را خلیج از تب و تاب ما موج زد نوشتیم با خون سرانجام را به یاد آر: بس قایق تیزرو شبانگاه بر خط دشمن زدند به یک انتقام آخرین ضربه را بر اسلام منحط دشمن زدند خطر بود و شط بود و غواص ها سلاحی بجز عشق و ایمان نبود ز نیزارها بی صدا رد شدیم صدایی بجز صوت قرآن نبود مرا حضرت ساقی آواز داد که: جنگ است، باید مهیا شوی زنی آنچنان بر صف تیغ و ها که از کشتگان ره ما شوی یکی غزوه چون غزوه های دگر هماهنگ اصحاب احمد شدم سپاهی مقدس تر از بدر بود که من در رکاب محمد شدم مرحوم آقاسی |
|||||
|