|
|
|
|
|||
برادران غیور
اینک که شهر شعله ور بی خیالی است
مطلب بعدی »
جای برادران غیورم چه خالی است جای برادران غیوری که بعدشان این شهر در محاصره خشکسالی است بی ادعا ز خویش گذشتند و پل شدند رد عبور صاعقه شان این حوالی است من حرف میزنم و دلم شعر می شود در واژه های من هیجانات لالی است طاعون گرفته ایم و کسی حس نمی کند تا آنکه زنده بودنمان احتمالی است آلوده است کوچه ، خیابان به زندگی چیزی که هست و نیست و حالی به حالی است بر من چه سخت می گذرند این غروب ها جای برادران غیورم چه خالی است ! پروانه نجاتی |
|||||
|