امیر حمزه بابائی، فرزند عزیزاله و صدیقه، در اول آبان ماه سال 1341 در شهرستان مبارکه به دنیا آمد.
در سال 1348 - با علاقه فراوانی که به درس داشت - وارد مدرسه ابتدائی شد. سالهای ابتدائی را در مدرسه برزگران در مبارکه گذراند و در سال 1352 تحصیلات ابتدایی خود را به پایان رساند.
حمزه بابائی دوران راهنمایی خود را از سال 1352 تا 1355 در مدرسه امیر کبیر همان شهرستان به اتمام رساند. ایشان در سال 1356 با ورود به دبیرستان فاضل تحصیلات خود را تا دوم دبیرستان ادامه داد.
حمزه به علت اینکه می خواست به سیستان و بلوچستان برود و با ایادی ظلم و استکبار و خوانین مبارزه کند، درس را رها کرد.
حمزه زندگی مبارزاتیش را در سال آخر دبیرستان، یعنی در اوج جریانات انقلاب اسلامی، با شرکت در راهپیمایی و تظاهرات شروع نمود.
فارغ التحصیلی ایشان از دبیرستان، همزمان با توطئه های شرق و غرب در استان های حساس مانند سیستان و بلوچستان، کردستان، خوزستان و شهر گنبد بود. بابائی جهت مبارزه با ضد انقلابیون و توطئه گران و قاچاقچیان مواد مخدر و اسلحه توسط سپاه مبارکه به سیستان و بلوچستان اعزام شد. در ایرانشهر، روزها علاوه بر ایفای نقش نظامی سیاسی خود به تبلیغ فرهنگ جمهوری اسلامی پرداخت و با شعار نویسی بر روی دیوارها و پخش اعلامیه های تبلیغاتی سعی داشت صدای انقلاب اسلامی را به گوش مردم جهان و به خصوص اهالی محروم آن دیار برساند.
پس از گذشت دو ماه از فعالیتش در غرب کشور متوجه می شود که استکبار جهانی به سرکردگی آمریکای خیانت کار به وسیله نوکر سرسپرده خود، یعنی صدام به میهن اسلامی ایران از جنوب کشور حمله کرده است . لذا بابائی مسئولیتش را سنگین تر می بیند و پس از گذراندن دوره مأموریت 3 ماه اش به مبارکه باز می گردد و این بار به یکی دیگر از استانهای محروم و پرآشوب جهت خدمت به جمهوری اسلامی و سرکوبی ضد انقلاب مأموریت می یابد و به دنبال این مأموریت به کامیاران و منطقه غرب کشور اعزام می شود. در طی این مأموریت به دلیل رشادت ها و دلاوری هایش بارها از طرف فرماندهان مورد تقدیر و تشویق قرار گرفت.
ایشان پس از سپری کردن مأموریت خود در غرب کشور به دلیل نیاز جبهه های جنوب به سوی جنوب کشور و منطقه دارخوین می شتابد و در عملیات ثامن الائمه (ع) و شکستن محاصره آبادان نقش مهمی را ایفا می نماید و سپس به مبارکه باز می گردد.
بابائی برای شرکت در عملیات بیت المقدس، مجدد راهی جنوب کشور شد که در مرحله اول عملیات از ناحیه پا مجروح گردید ولی با این وجود به نبرد بی امان خود ادامه داد. تا این که پس از تثبیت مواضع از پیش تعیین شده، با اصرار برادران به پشت جبهه انتقال یافت. پس از چند روز استراحت برای شرکت در مرحله دوم این عملیات (بیت المقدس ) عازم جبهه شد. بعد از مدت یک ماه از عملیات بیت المقدس باز گشت و خود را برای عملیات رمضان آماده ساخت در این عملیات شرکت کرد . در مرحله آغاز این عملیات از ناحیه دست و پا مجروح شد و به بیمارستان انتقال یافت.
حمزه پس از بهبودی مسئولیت سپاه شرکت پلی اکریل مبارکه را به عهده گرفت و از ادامه عملیات رمضان به علت مجروحیت محروم شد.
برای شرکت در عملیات والفجر مقدماتی عازم جبهه های جنوب شد و از طرف فرمانده تیپ قمر بنی هاشم(ع) به عنوان فرمانده گردان توحید معرفی شد.
بابائی کسی بود که از عهده این مسئولیت به خوبی برآمد . تا قبل از شروع عملیات والفجر مقدماتی در منطقه رقابیه - که میدان های مین پاکسازی نشده از مزدوران بعثی مانده بود- او در صدد بر آمد تا این مین ها را خنثی نماید. یک روز با عده ای از برادران به میدانهای مین می روند و مین های حساس و پر خطر را خنثی می نمایند تا این که در یکی از روزها یک مین که بسیار حساس شده بود و کسی جرأت نزدیک شدن به آن را نداشت و از طرف دیگر خطر انفجار داشت. شناسایی شد و حمزه بابائی با رشادت تمام شروع به خنثی نمودن این مین نمود. هنگامی که چاشنی را از زمین جدا کرد، چاشنی در دستش منفجر شد و دو انگشت دستش
آسیب دید و در اورژانس همان منطقه مداوا گردید تا کمی بهتر شد . بالاخره در عملیات والفجر مقدماتی شرکت نمود و ضربات سنگین بر کافران بعثی وارد آورد.
پس از آن، مأموریت گردان بابائی تمام شده بود و بچه های رزمنده به مرخصی رفتند، اما شوق حضور در جبهه های جنگ بابائی را بر آن داشت که در آن جا بماند و به همراه حاج محمد ضیائی (شهید) در خط پدافندی به مدت 2 ماه دیگر استقامت کند. در این دو ماه، شب ها به کانال کنی و روزها هم به مطالعه و کارهای دیگر سرگرم بود. علاقه زیادی به خط مقدم جبهه داشت.
بعد از اتمام دو ماه مأموریت، بابائی به مرخصی رفت. وی پس از مدتی به جبهه برگشت و چند روزی را در اهواز سپری کرد. سپس با جمعی از دوستان همرزمش برای عملیات والفجر 4 به سنندج و از آنجا هم به مریوان رفت.
بابائی در این عملیات در واحد طرح وبرنامه فعالیت داشت . در مریوان روزها به شناسنائی مطقه دشمن می رفت تا زمینه را برای عملیات فراهم سازد. این کار، یعنی شناسائی منطقه دشمن تا حدود یک ماه و نیم به طول انجامید تا این که کلیه نیروها را به آن منطقه آوردند. بابائی به عنوان راهنمای گردان و معاون گردان سلمان معرفی گردید.
پس از 3 ماه در واحد طرح و برنامه به گردان سلمان بازگشت و گردان را مجدداً سازماندهی نمود. از سنندج به منطقه رقابیه رفت و پس از چند روز اقامت در آن جا خودش و گردانش را برای عملیات پیروزمندانه خیبر آماده کرد. به همراه نیروهایش به جزیره مجنون ر فت و در این عملیات یک قسمت از خط پدافند را به مسئولیت خود حفاظت نمود و با دلگرمی و شجاعت بسیار به نیروها سر می زد و به آنها روحیه می داد.
شهید امیرحمزه بابائی در تاریخ 62/12/23 در استان اصفهان در گلزار شهدای شهرستان مبارکه دفن گردید.
فرازی از وصیتنامه
پروردگارا، از تو می خواهم که تا آخرین لحظه عمرم توفیق ترک معاصی و خدمت به اسلام نصیبم کنی و از انحرافات نجاتم دهی.
خدایا، از تو می خواهم که مرگم را شهادت در راهت قرار دهی و چنان سبب سازی که اعضاء و جوارحم جز در راه رضای تو حرکتی نکند.
و ای کسانی که خداوند بر شما منت گذاشت و بزرگترین نعمت هایش را به شما هدیه کرد، این که شما در امتحان الهی و در محضر خداوند هستید. به دنیا و آرزوهای دنیوی دل نبندید، بالاخره همگی ما رفتنی هستیم، چه فایده دارد چند روزی خوش بودن . من نمی توانم و لیاقتی ندارم که به شما وصیت کنم، چون در میان شماها، بهترین بندگان خدا وجود دارند.
ملت عزیز، شماها تاکنون ثابت کرده اید که لیاقت دارید. خداوند شما را وسیله نجات مستضعفین قرار دهد . ولی کار تمام نشده و دشمنان در کمین شما هستند و می خواهند ضربه های سنگین تر بر شما وارد کنند و شما- ان شاء الله- با هوشیاری کامل بینی همه آن ها را به خاک خواهید مالید.
مسئله دیگر، جنگ است که آن را سرلوحه امورتان قرار دهید که جنگ نعمت بزرگی است و ما پیرو کسی هستیم که در کربلا در برابر سپاهیان دشمن، شهادت را بر خواری و ذلت ترجیح داد. شما ملت باید با اسلحه و جنگ مانوس باشید و خود را از نظر معنویت تقویت کنید و قدر رهبر انقلاب را بدانید و او را تنها نگذارید و مواظب باشید و دچار مطامع دنیوی نشوید.
بدانید که جان دادن هزاران تن از ماها را با یک لحظه از مصائب اهل بیت(ع) نمی توان مقایسه کرد و جان ماها ارزش ندارد
متن وصیت نامه سردار رشید اسلام شهید حمزه بابایی
بسم الله الرحمن الرحیم
انفروا خفافا و ثقالا و جاهدوا باموالکم و انفسکم فی سبیل الله ذالکم خیر لکم ان کنتم تعلمون
قرآن کریم سوره توبه آیه ۴۰
برای جنگ با کافران سبکبار و مجهز بیرون شوید و با فوج پیاده و سواره آسان یا تشکیل در راه خدا با مال و جان جهاد کنید این کار شما را بسی بهتر خواهد بود اگر مردمی با فکر و دانش باشید .
قرآن کریم سوره توبه آیه ۴۰
با درود و سلام بر پیامبر بزرگ اسلام محمد ابن عبدالله ( ص ) و بر امامان شیعه و آخرین ذخیره الهی حضرت مهدی موعود و نائب بزرگ وارش امام امت خمینی کبیر و روحانیت در خط امام .
خداوند را شکر و سپاس می گویم که به واسطه رهبری بزرگ از خاندان عصمت و طهارت بر ما منت گذاشت و بزرگ ترین نعمت هایش را بر ما ارزانی داشت و توفیق بزرگی نصیب من کرد که از گمراهی نجات پیدا کنم و راه سعادت در پیش گیرم خدایا من گنهکار اعتراف می کنم که لیاقت نداشتم به چنین مکان هایی پا گذارم جائی که خون بهترین سربازان اسلام ریخته ولی لطف تو شامل شد بر حال من .
پس پروردگارا از تو می خواهم که تا آخرین لحظه عمرم توفیق ترک معاصی و خدمت به اسلام نصیبم کنی و از انحرافات نجاتم دهی . خدایا از تو می خواهم که مرگم را شهادت در راهت قرار دهی و چنان سبب سازی که اعضا و جوارهم جز در راه رضای تو حرکتی نکند . خدایا با دلی پر امید به دنبال رزمندگانت حرکت کردم و به سوی تو آمدم از تو می خواهم که لحظه ای مرا به خود وا مگذاری . پروردگارا در جهاد صبری به من عطا کن که با ناملایمات بسازم و در راه رسیدن به هدف پا فشاری کنم . خدایا در راهت قدم هایم را وسیع کن . سلام و درود بر شما امت شهید پرور ایران ای پیروان راستین علی ابن ابی طالب ( ع ) ای کسانی که خداوند بر شما منت گذاشت و بزرگ ترین نعمت هایش را به شما هدیه کرد . اینک شما را در امتحان الهی و در محضر خداوند هستید به دنیا و آرزوهای دنیوی دل نبندید . بلاخره همگی ما رفتنی هستیم چه فایده دارد چند روزی خوش بودن من نمی توانم و لیاقتی ندارم که به شما وصیت کنم چون در میان شماها بهترین بندگان خدا وجود دارند ولی چند تذکر می دهم امیدوارم که خداوند همگی ما را هدایت کند ملت عزیز شماها تاکنون ثابت کرده اید که لیاقت دارید خداوند شما را وسیله نجات مستضعفین قرار دهد ولی کار تمام نشده و دشمنان در کمین شما هستند و می خواهند ضربه های سنگین بر شما وارد کنند و شما ان شا الله با هوش یاری کامل پوزه همه آن ها را به خاک خواهید مالید . بزرگ ترین مسئله ای که برای ما شیعیان سرنوشت ساز بوده از صدر اسلام تا کنون مسئله ولایت بوده که از زمان حضرت علی ( ع ) همان مسائلی که می دانید پیش آمد و الان هم دشمن دارد همان برنامه را پیاده می کند و اگر ما ولایت نداشته باشیم هیچ چیز نداریم دشمن در مرحله اول نمایندگان امام را تضعیف می کنند و سپس با برنامه های دراز مدت امام را مورد هدف قرار بدهد که با هوشیاری شما این آرزوها را به گور خواهد برد مسئله دیگر جنگ است که آن را سر لوحه امورتان قرار دهید که جنگ نعمت بزرگی است و ما پیرو کسی هستیم که در کربلا در برابر سپاهیان دشمن شهادت را بر خواری و ذلت ترجیح داد و شما ملت باید با اسلحه و جنگ مانوس باشید و خود را از نظر معنویت تقویت کنید و قدر رهبر انقلاب را بدانید و او را تنها نگذارید و مواظب باشید دچار مطالع دنیوی نشوید و دین خود را در مقابل کمی غذا و غیره نفروشید از کسانی که در رابطه با انقلاب باز هم شکی دارند می خواهم که کمی فکر کنید و ببینید شهدا ما برای چه حرکت کردند . مگر آن ها از دنیا سیر بودند یا دنبال پست و مقام . پس چه چیزی آن ها را این چنین حرکت داد خدای ناکرده از کسانی نباشید که خداوند به آن ها غضب نموده و هر کس را خدا خوار و زبون کند هیچ کس نمی تواند عزیز گرداند . در آخر از همگی شما عزیزان می خواهم که برای من طلب آمرزش و مغفرت کنید که بیشتر از هر چیز به آمرزش خداوند محتاج هستم و کسانی که از من ناراحتی دارند به خاطر خدا مرا حلال کنند اگر حقی از کسی پایمال کردم و یا حقی از کسی بر گردن من است بر من ببخشید یا از پدرم مطالبه کنید و این جانب اگر خداوند قبول کند برای رضای خداوند قدم به جبهه گذاشتم و تا کنون برای اسلام هیچ خدمتی نکرده ام و از هیچ شخصی یا ارگانی توقعی ندارم و از پدر و مادرم هم می خواهم در برابر شهادت من بر کسی منت نگذارند و به هیچ وجه در برابر خون من مسائل مادی را قرار ندهند . حدود چهار ماه روزه و دو سال نماز قضا دارم که اگر توانستید به نیابت اینجانب قضا کنید و اگر چنان چه از مال دنیا چیزی دارم هر طوری که احکام اسلام است رفتار کنید و بدانید که جان دادن هزاران تن از ماها با یک لحظه از مصائب اهل البیت نمی توان مقایسه کرد و جان ماها ارزش ندارد . امید وارم خداوند رحمتش را به همگی ما شامل گرداند و توفیق زیارت کربلا در دنیا و شفاعت حسین در آخرت نصیب ما گرداند .
و السلام
الهی هسب لی کمال الما نقطاع الیک
۲۷ / ۱۱ / ۶۲ ساعت هشت شب