|
|
|
|
|||
از بوی باروت تا خون
ديشب كشيدم شما را، بي بال و پر روي كاغذ
مطلب بعدی »
باريد خودكار ديشب، آن لحظه پهلوي كاغذ گل واژه هاي اميديد، پيش خدا رو سفيديد وصف شما كي توانم؟ وصف شما روي كاغذ از بوي باروت تا خون، از كرخه تا دشت مجنون ديشب معطر به عطر شما بوي كاغذ ديشب چه حال عجيبي، ديشب چه حس غريبي ديشب پريشان تر از پيش، انگار گيسوي كاغذ يكبار ديگر كشيدم، عكس شما را و اما... ديشب روان شد به صحرا، آن بچه آهوي كاغذ سيد احسان بيابانكي (1366-خميني شهر) |
|||||
|