صفحه اصلی
loading...
 
 
 

اگر به من آب ندهی داد می زنم

مرد بود و حرفش. هر چه مي گفت به آن عمل مي كرد. اگر سرش مي رفت حرفشس نمي رفت. كاري به درست و غلط بودنش هم نداشت. روزي با چند با از بچه ها و فرمانده گردانمان رفته بوديم گشت و شناسايي. از قرار معلوم، بنده خدا تشنه اش بود و آب قمقمه اش را همان ابتداي راه لاجرعه سركشيده بود. حالا در موقعيتي كه نمي شد بلند نفس كشيد و فاصله ما با دشمن آن قدر كم بود كه مي شد به راحتي حرف هاي آنها را شنيد به شوخي و يا جد يقه فرمانده گردان را كه پسري متواضع و ملايم بود، چسبيد كه: «اگر به من آب ندهي داد مي زنم كه اين فرمانده گردانه.»

منبع: نوید شاهد
مطلب بعدی »