اگر به ماوراء عالم اعتقاد داشته باشیم باید تشکر کنیم که در راه خدا کشته می شویم. امام خمینی
در حالی وصیت نامه خود را می نویسم که چند روزی دیگر به حمله نداریم و چند روزی هم به ماه محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر. ماهی که در آن 72 تن از مظلومان اسلام به شهادت رسیدند. ماهی که فریاد هل من ناصراٌ ینصرنی حسین عزیزمان به گوش جهانیان رسانده شد. اما این کوردلان و آن حامیان منافقین، کفر خود را حساب کرده و جوابلا را به این سخن بزرگوار حسین دادند. در این زمان که فرزند حسین فریاد هل من ناصراٌینصرنی خود را سرذاذ وظیفه خود دانسته که در این عملیات که در ماه خون شروع می شود شرکت کنم. تا بگویم که ای حسین اگر در عاشورای کربلای تو نبودم در عوض در کربلای عزیز ملت، خمینی کبیر به یاری خدا خواهم شتافت. مادر آیا به جبهه نروم در حالی که این کشور حزب الله، رئیس جمهور و نخست وزیر شهید داده است؟ به جبهه می روم تا راه بهشتی عزیز و 72 تن از یاران پاک باخته او را ادامه دهم تا منافقین کفار بدانند که اگر بهشتی و رجایی و باهنر را شهید کردند عاشقان راه آنان که راه اللله است راهش را ادامه می دهند و در این حال اگر مادر و پدر به جبهه رفتم مثل یاران حسین (ع) بودم که بدون خداحافظی حسین را ترک کردند و رفتند مگر حضرت محمد(ص) نفرموده بیدار باشید اینک که زبانها سالم عضوها در اختیار و مرگ ترسیده عمل کنند پس من زبان و بدن و عضوهایم سالم است چرا که عمل نکنم؟ چرا از اسلام عزیز که حسین فدای آن شده دفاع نکنم؟ مادر و پدر از شما عاجزانه می خواهم که در عزای من گریه نکنید و اگر هم گریه کردید برای غریبی حسین گریه کنیدبرای عباس بی دست و علی اکبر جوان گریه کنید و پدر و مادر من امانتی بودم دست شما که چه خوب این امانت را به صاحب اصلی آن خدای تبارک و تعالی تقدیم کردید اما برادر و خواهرانم اوصیکم بتقوالله و باز از شما می خواهم که در نماز جمعه نماز دشمن شکن عبادی سیاسی شرکت کنید که پیامبر اکرم می فرماید: علیک بالجمعه بانها حج المساکین که بر تو باد که در نماز جمعه شرکت کنی زیرا نماز جمعه حج مستمندان است.« درضمن وصیت مالیم را به برادر محمدجان محمد قاسمی کردوه ام» والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.