|
|
|
|
|||
آتش در نیستان
شاعر: قاسم صرافان
مطلب بعدی »
انگار می رقصند غم ها رو به رویش تصویر ها در چشمهای قصه گویش در نای او یک شب هزاران شاخه نی سوخت افتاد آتش در نیستان گلویش در چشم لیلی، برق میلی دید وخندید وقتی شکست و قیمتی تر شد سبویش در عمق رنجش، شور لبخندی غریب است انگار می رقصند غم ها رو به رویش وقتی که می ریزند در پاییز عاشق تاری در آواز است با هر تار مویش آب آتشی شد، موج ها در شعله پیچید از روی تاول تا گذشت آب وضویش این شهر زانو زد، و بی صبرانه نوشید آب حیات از جوی بار آبرویش نه، این خیابان جای پروازی ندارد باز است اما بال های آرزویش دیگر نمی آید صدای سرفه، انگار گم کرد شهر او را میان های و هویش منبع: کتاب همیشه های هنوز 2 |
|||||
|