... وقتى از جبهه به مرخصى آمده بود ، عازم زيارت امام ثامن ضامن (ع) شد. دوستش گفت: پرسيدم: از امام چه خواستيد؟ و او گفت: «به امام عرضه داشتم ، من دست بردار نيستم؛ اين قدر به جبهه مى روم تا شهيد شوم ...» و پايان كار او شهادت بود و سعادت كه «شهدا در شادى وصولشان عند ربهم يرزقون اند !»
سيد حسن ولادتش مصادف شده بود با شهادت امام حسن مجتبى (ع) و شايد اين هم نامى و اين تناسب حاوى پيام شهادت بود.
زندگى ساده اى داشت و صفاى زياد. در منزل در امور قالى بافى كمك مى كرد و بيرون، در كار كشاورزى و رسيدگى به گوسفندان ! ... شب ها هم كارش نيايش بود و تهجد ... بعد هم كسب دانش
و معرفت در حوزه علميه نايين ! با آغاز تحصيل در حوزه ، ضمن تماس با علما ارتباطش با حوزه قم
و مشهد برقرار بود و از اين طريق يك طلبه سياسى شده بود كه به پخش اعلاميه ها و عكس هاى
امام (ره) مى پرداخت و ... اين چنين كردند خوبان زندگى !
فرازی از وصیت نامه:
... اگر ما میخواهيم در جهان ابديت جاى خوبى داشته باشيم و با اوليا محشور باشيم می بايستى در راه كسب درجات، تمام محروميتها، رنجها و ...
همه را براى خدا متحمل باشيم.