|
|
|
|
|||
غبار و خون و باروت... ( شاعر : رضا علی اکبری )
خیابان، دوربین و آب و قرآن، ... اولین برداشت
مطلب بعدی »
کسی در صحنه خم شد، ساک خود را از زمین برداشت تریبونها ـ پر از احساس ـ رفتن را هجی کردند تمام شهر را آوازهای آتشین برداشت بیا «ای لشگر صاحب زمان آماده باش» اکنون وطن یا دین؟ برای هردو باید تیغ کین برداشت در اینجا ـ صحنهی دوم ـ غبار و خون و باروت است کلاش کهنه را بازیگر ما با یقین برداشت دلاش در بند بود و ... بند پوتین خودش را بست قدمهای خودش را عاشقانه تا کمین برداشت ـ شروع جلوهی ویژه ـ شب و مین، کاوش و ... میریخت اناری دانهدانه خون خود را روی این برداشت اناری دانهدانه بسته شد، مردی کبوتر شد ولی در پشتجبهه مادری تا خورد، چین برداشت ... و روی شانهی مردم، سبکتر میوزید از باد مکعب، خالیخالی، خیابان، واپسین برداشت! |
|||||
|