|
|
|
|
|||
راهیان دشت خون
گوش داريد اي هواداران عشق!
مطلب بعدی »
تشنگان نم نم باران عشق! بار ديگر قصه ي عشق و جنون بشنويد از راهيان دشت خون ماجراي عشق و وصل يار را قصه ي مولا و وصف يار را قصه ي ليلي و مجنون واگذار پا به بزم عاشقان ما گذار گرچه مجنون سر به صحراها نهاد از غم ليلاي خود از پا فتاد عاشق ما را نوايي ديگر است گفت مولانا چه خوش معناي عشق از زبان ني كه باشد ناي عشق ني حديث راه پر خون مي كند قصه هاي عشق مجنون مي كند من چه گويم سر به مهر اين نامه است خارج از وسع زبان و چامه است غير عاشق را به كويش راه نيست رهسپار راه او گمراه نيست بشنويد اي عاشقان، با گوش جان قصه ي عاشق ترين عاشقان جمله عشاق سر گردان او صد هزاران كوهكن حيران او ناي او از ناي ني غم دار تر عشق او از كوهكن خون بارتر ماجراي بيستون و تيشه را قصه ي فرهاد عشق انديشه را كهنه كرد اين عاشق حق جوي ما زاهد شب، شير ميدان پوي ما كوهكن از رنج هجران حبيب تيشه را بر سر زد از جور رقيب عاشق ما پرده اي نو مي زند تيشه را بر فرق خسرو مي زند تا كه رخش عزم را ـ هي مي كند يك شبه صد سال ره طي مي كند الله الله! عشق را باور كنيد كيميا اينجاست مس را زر كنيد اي كه او را حلقه بر در مي زني خود نه با دستان كه با سر مي زني الله الله عشق را باور كنيد كيميا اين جاست مس را زر كنيد منبع: كتاب هميشه هاي هنوز 3 |
|||||
|