غواصى جوان در گردان »غواصى انبيا « لشكر 8 نجف اشرف، حال و هواى عاشقى داشت؛ عشق
به محبوب ازل وابد و جمال حقيقت، عشق به كمال و عشق به شهادت! و سرانجام در آخرين اعزامش
در عمليات كربلاى 4، تراشه هاى تركش، پيكرش را به خون كشيد و جسم پاكش به رسم امانت در
خاك هاى گرم جنوب در ام الرصاص، سيزده سال ماند تا در سال 78 كه باقى مانده جسد او بسيار
سبكبارتر از آنچه رفته بود به راوند بازگشت و بر روى دستان با كرامت و شانه هاى لرزان مردم راوند
تشييع شد.
شهيد مؤمنى تجربه هاى عمليات هاى والفجر 8 ، خيبر، و چند عمليات ديگر را نيز با خود داشت و ورود در ميادين آتش و خون را تجربه كرده بود.
طلبه لمعه خوان مدرسه آيت الله يثربى »قيل و قال « مدرسه را به »وجد و حال « جبهه مبدّل ساخت
و در قهقهه مستانه خويش، در شادى وصولش »عند ربهم يرزقون » گشت.
اى جوانان! نكند در غفلت بميريد كه على در محراب عبادت شهيد شد و نكند در حال بی تفاوتى بميريد كه علی اكبر حسين در راه خدا و با هدف شهيد شد.