صفحه اصلی
loading...
 
 
 

راننده لودر ناشي!


دست به كار شديم و با الوارهايي كه دم دست بود، سنگري ساختيم.

بچه ها خيلي خسته شده بودند. مي بايست روي آن خاك مي ريختيم. بچه‌ها خسته بودند و حوصله نداشتند. در همين حين ديديم لودري در حال رد شدن از كنار سنگر است. به طرف لودر رفتم و از او خواهش كردم كه يك مقدار خاك روي سنگر بريزد. با آن كه خيلي عجله داشت حرف ما را روي زمين نينداخت و قبول كرد. با آمدن لودر بچه‌ها خوشحال شدند. همه با لبخند و تكان دست از او تشكر كردند. راننده لودر هم كه انگار تجربه اش كم بود با لودر روي سنگر رفت و آن را خراب كرد. و زحمت همه بچه‌ها را برباد داد.
اباصلت رُمي


مطلب بعدی »