روحاني شهيد: محمدجواد حمزهاي بهار سال 44 بود. نسترنهاي بهاري بـا آواز خوش چكاوكـان ميشكفتند و بـه آواز كودكي نورسيده، لبخـند ميزدند. مادر، آرام كودك را در آغوش ميگرفت و گريه هاي كودكانهاش را پايان ميبخشيد. پدر، قرباني را بين مؤمنين پخش ميكرد و شكرخداي ميگذارد. كودك را به مناسبت شهادت امام نهم - عليهالسلام- «محمدجواد» نام نهادند و در سبزستان بيدگل زندگاني را آغاز كرد. دوران كودكي را پشت سرنهاد و به دبستان رفت. از آموزگاران، الفباي زندگي آموخت و به صفا و صداقت خويش درآميخت. او كه در دوران انقلاب و مبارزات مردمي، نوجوان بود، به خوبي دريافت، رمز موفقيت اين انقلاب، رهبري پيامبرگونة پيشوايي بزرگ است كه در طليعة نام زيباي او، دنيا انقلاب اسلامي را شناخت. آري، او چشم به عمامة تاجگونهاي داشت كه جهاني به اشاره او نشستهاند. از اين روي خود راهي حوزه شد تا شايد گامي مثبت در راه اعتلاي كلمه حق و ترويج مكتب امام صادق - عليهالسلام- بردارد. به مدرسة «آيت الله يثربي» رفت و نزد فرزانگان آن ديار مشق علم و ادب كرد و چه بسيار زيباست آنگاه كه زورق علم و ادب در درياي تهذيب و اخلاص شناور باشد و به مرواريد نماز شب مزين گردد ! در و ديوار مدرسه هيچگاه حضور عشق و نغمه هاي دلانگيز نيمه شب محمدجواد را در لمعات عشق با معبود از ياد نخواهد برد. باري، روزگار ميگذشت و در پس گذر حادثه و زمان، هنگامة جنگ فرا رسيده بود. ايران در هجوم ددمنشانه استكبار، روزگاري سخت داشت. غيورمردان ايرانزمين، مردانه اسلحه بر دست گرفتند و رقص زشت كفتاران بعثي را در بيشة شيران برنتابيدند. محمدجواد نيز همچون ديگر جوانان غيرتمند، روانة بازار كار شد تا مشق عملي گفتهها و ناگفتههاي حوزه را بـا رزمي جانانـه، به تصوير كشد. به همراه ديگر دلاوران لشگر هشت « نجف اشرف» روانة جبهه شد و به رزم وحماسه پرداخت. در عمليات ظفرمند «بدر» شركت كرد و در دومين اعزام خويش، شيرينترين روزهاي عمر خويش را به سرانجام رساند و در 22 اسفند 63، جزيرة مجنون براي او با ضيافت تركشي سراسر جنت گشت و محمدجواد با سري خونين به زيارت دوست شتافت. پنج روز بعد مزار «گلزار امامزاده محمد - عليهالسلام- » در شكوهي بي مانند پيكر او را در آغوش گرفت و به رسم امانت در خاك نهاد. «روحش شاد و راهش پررهرو باد»