|
|
|
|
|||
آنان که گم شدند سحرها یکی یکیپنجشنبه 11 دی 1348
هی دست میرود به کمرها یکی یکی
وقتی که میرسند خبرها یکی یکی
خم گشته است قد پدرها دوتا دوتا
وقتی که میرسند پسرها یکی یکی
باب نیاز باب شهادت درِ بهشت
روی تو باز شد…
برادران غیورپنجشنبه 11 دی 1348
اینک که شهر شعله ور بی خیالی است
جای برادران غیورم چه خالی است
جای برادران غیوری که بعدشان
این شهر در محاصره خشکسالی است
بی ادعا ز خویش گذشتند و پل شدند
رد عبور…
ای کاش رنگ شهر بازیم نمی داد !پنجشنبه 11 دی 1348
ای کاش در دل ذره ای شور و نوا بود
احوال ما با حالت نی ها هم صدا بود
ای کاش شور جنگ در ما کم نمی شد
این نامرادی شیوه مردم نمی شد
ای کاش رنگ شهر بازی ام نمی داد
در جبهه…
مرد و خنجرپنجشنبه 11 دی 1348
گذشت مرد و گذشت از برابرش خنجر
شهاب و صاعقه و رقص آتش و اخگر
ستون قامت مرد از ستاره گلباران
و دست های بلندش، ستاره باران تر !
حضور سرمدیش در هزاره ها جاری
شراره های…
سوگ لالهپنجشنبه 11 دی 1348
به سوگ لاله، گر این مایه داغ خواهم دید
به عمر کوته گل، مرگ باغ خواهم دید
کم از دو هفته ، نه من دیدم عاشقان دیدند
که رهروان تفرج، هزار گل چیدند
زنای تار، به یک زخمه…
سواران مشرقیپنجشنبه 11 دی 1348
رفتند روی گرده طوفان ، سوار ها
ما مانده ایم و فاصله ها و غبارها
یادش به خیر شور سواران مشرقی
تنگ غروب بود و تب شوره زارها
خورشید در کرانه ی باران …
مثنوی شرمساریپنجشنبه 11 دی 1348
شب است و سكوت است و ماه است و من
فغان و غم اشك و آه است و من
شب و خلوت و بغض نشكفتهام
شب و مثنويهاي ناگفتهام
شب و نالههاي نهان در گلو …
مسافر قبر حسین(ع)پنجشنبه 11 دی 1348
در مسیر عشق
سوی دشت کربلا
چون که بگذشتم از کنار تنگه مرصاد
چشم های خسته ام را
لحظه ای بستم و چون بستم
بدیدم ناگهان
صد هزاران
صد هزاران عاشق دیوانه را
که به تن…
عقل باید که پشت در باشد...پنجشنبه 11 دی 1348
دیده ای یک نفر پرنده شود
پر بگیرد ،بدون سر باشد
سایه گستر شود درختی که
تنه اش زخمی تبر باشد
دیده ای تا کنون پرستویی
روی مین آشیانه بگذارد
استخوانی بیاید ومثل…
آژیر پیروزی در خیابان آزادیپنجشنبه 11 دی 1348
مژده فتح خرمشهر
در ساعت چهار بعدازظهر
در خیابان آزادی
غریو شادی در توفان حنجرهها
و زلال اشک شوق
در سپیده چشمان شهر
شهر در التهابی دیگر گونه
جعبههای شیرینی از…
|
|||||
|