شهید فریدون امیری در سال 1333 در خانواده ای مستضعف و زحمتکش دیده به جهان گشود و تحصیلات خود را تا دیپلم با موفقیت به انجام رساند و سپس وارد دانشسرای راهنما یی گردید و پس از این به عنوان معلم عازم نقاط محروم کشور شد.
علاقه شدید به علم موجب شد تا شهید امیری به فکر ادامه تحص یل بیفتد و برا ی هم ین با مختصر درآمدی که از دسترنج خود و خانواده تهیه کرده بود، عازم آمریکا گردید. در آنجا با زحمت و تلاش شبانه روزی در حالی که می بایست برای خرج خود ساعت ها کار کند، به تحصیل پرداخت. اما امواج توفنده انقلاب در ایران، او را در آنجا آرام نمی گذاشت و نمی توانست در برابر شور انقلابی ملتش بی تفاوت باشد؛ بنابراین در آمریکا، در کنار تحصیلات خود وارد فعالیت های سیاسی ش د و با دانشجو یان انقلاب ی ای ران درآمریکا و اروپا همکاری داشت. نوع این همکاری برپایی تظاهرات در مقابل کاخ سفید به هنگام ورود شاه به ایالت واشنگتن بود که امیری یکی از فعالان این جریان بود. شهید امیری با برقراری ارتباط با دیگر برادر شهید، منوچهر امیری، چه در داخل و چه در خارج، همواره فعالیت های انقلابی داشت و این فعالیت ها تا پیروزی انقلاب به رهبری امام خمینی ادامه یافت.
با نزدیک شدن سقوط حکومت طاغوت، او این بار برای این که در کنار ملت غیور ایران در تظاهرات شرکت نماید، آمریکا را رها کرد و به ایران بازگشت و با بازگشت به ایران بر شدت فعالیت های خود افزود، چنانکه در جریان روشنگری های وی در جریان سینما رکس ،مورد شناسایی پلیس قرار گرفت و مزاحمتهایی برای وی ایجاد شد و همچنین در تظاهراتی که برای اشغال ساواک آبادان ترتیب داده شده بود، با گلول های که به پایش اصابت کرد زخمی گردید.
او با پیروزی انقلاب یکی از فعالان ستاد انقلاب آبادان شد و به همراه برادرش تمامی وقتش را برای خدمت انقلاب قرار داد. فریدون به دنبال شهادت برادرش منوچهر این بار مصمم شد تا برای ادامه دادن راه برادر شهیدش مسئولیت سنگین پاسداری از خون شهیدان را به دوش کشد . شهادت برادرش حادثه ای بود که به قول خودش او را دیوانه شهادت و بیش از هر زمان د یگر عاشق کشته شدن در راه خدا کرد؛ بنابراین برای نگهبانی از انقلاب به کردستان عزیمت نمود تا همچنان پاسدار انقلاب اسلامی باشد.
دست نوشته های فریدون امیری حاکی از این است که وی علاقه زیادی به شهادت در راه خداوند داشته است و به دنبال شهادت برادرش منوچهر خود را آماده می کند تا راه برادرش را ادامه دهد و سرانجام آنچه که مدتها برای فرا رسیدنش گل دعا بر لب داشت و در عشق آن می سوخت، فرا رسید و او در تاریخ 59/5/9 مظلومانه در خطه کردستان به خیل شهیدان پیوست و به ملکوت آسمان پرکشید و راه برادر و دیگر همرزمان شهیدش را این چنین امتداد بخشید.
بسم الله الرحمن الرحیم
بر کافران یورش برید؛ تا آنجا که قدرت دارید آنها را بکشید که در همه حال پیروزید.اگر آنها را بکشید، پیروزید و اگر در این راه کشته شوید، بهشت از آن شماست؛ پس در همه حال پیروزید.
سلام بر تو ای فرشته مهربان، ای که هستی خود را صرف بارور کردن فرزندانت می کنی. مادرم! بدان که اگر شرک نبود بر تو سجده می کردم؛ امی دوارم که خدا ی بزرگ نگهدارت باشد. مادرم! شهادت برادرم منوچهر جان مرا از خواب بی دار کرد، شهادت را با تمام وجود لمس کردم و شب ها و روزها به درگاه الهی گریستم و دعا کردم که مرا شهید از دنیا ببرد و اگر ببرد خوشا به حالم.
مادر! شهادت تولدی دیگر است؛ پس مادرم! بی تاب بودن نشانه بی سپاسی از درگاه خدا می باشد. امیدوارم که خدای بزرگ همه ما را شهید از این دنیا ببرد، زیرا شهادت برای یک مسلمان آرزوی نهایی است. من به کمک خدای بزرگ، آگاهانه و با کمال میل در راه خدا قدم برداشتم تا من هم به اندازه قدرتم در پیشبرد آگاهی هم وطنان و از بین بردن دشمنان این انقلاب الهی بکوشم. اگر شهید شوم که سعادت است و اگر زنده بمانم، باز هم به یاری خدا خواهم کوشید تا رضایت او را جلب کنم و تنها در این راه از او یاری می خواهم و بس.
و تو ای خدای بزرگ! این بنده گناهکارت را مورد عفو قرار ده و تا آمرزش نص یب من نشود من را از این دنیا نبر.
و شما ای خواهران و برادران و ای پدران و ای مادران ! بدانید که از بین رفتن این انقلاب مساوی است با از دست دادن اسلام عزیز و به دنبال آن استثمار شدن مستضعفان جهان؛ پس بکوشیم و امام خمینی این رهبر آمده از جانب خدا را یاری کنیم و یاری ما با عملمان باشد. و تو ای خدا! نگهدار خمینی عزیزمان باش که بعد از تو اوست امید محرومان جهان.
والسلام